<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
   <channel>
      <title>درنگاه</title>
      <link>http://derangah.malakut.ir/</link>
      <description></description>
      <language>en-us</language>
      <copyright>Copyright 2010</copyright>
      <lastBuildDate>Wed, 06 Jan 2010 12:12:49 +0000</lastBuildDate>
      <generator>http://www.sixapart.com/movabletype/</generator>
      <docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs> 

            <item>
         <title>بيانيه‌ی هفدهم و ملاک‌های ارزيابی کنش‌های گفتاریِ مرکزيتِ نمادينِ یک جنبشِ نوينِ اجتماعی</title>
<description><![CDATA[<div align="justify">بيانيه&zwnj;ی هفدهم آقای مير&zwnj;حسين موسوی وا&zwnj;کنش&zwnj;های متفاوتی بر&zwnj;انگيخته است. برخی با بر&zwnj;جسته يافتن مدلول ضمنی اولين پيشنهاد بيانيه استدلال می&zwnj;کنند که پيام اصلی اين بيانيه به رسميت شناختن دولت احمدی و معجزه&zwnj;ی سلطانی است و اين را نشانی می يابند از سازشکارانه بودن آن و تنازل از ابتدايی&zwnj;ترين خواست يا دغدغه&zwnj;ی جنبش. برخی از قضا برای سازشکاری آن هورا می&zwnj;کشند. برخی ديگر استدلال می کنند که مهمترين بخش اين بيانيه همان پيشنهادهای پنجگانه&zwnj;ی آن است که همگی غيرقابل اجرا هستند و لذا نکات خوب اين بيانيه تکراری است و نکته&zwnj;ی تازه&zwnj;ی آن هم غيرعملی است. در برابر برخی ديگر آن را نشانی از بازی&zwnj;گردانی زيرکانه&zwnj;ی او می&zwnj;بينند و به روش&zwnj;های مختلف استدلال می&zwnj;کنند که با اين بيانيه اکنون ديگر توپ به زمين حريف رفته است و او نمی تواند ادعا کند چاره&zwnj;ای جز سر&zwnj;کوب و قلع و قمع معترضان و رهبران ايشان به هر قيمت نداشته است. اين از نظر اين گروه اخير يعنی تبديل اين بازی به يک بازی برد-برد و اين را نشانه&zwnj;ی خوبی برای توفيق رهبرانه&zwnj;ی آقای موسوی می&zwnj;گيرند در ارائه&zwnj;ی يک راه حل خوب سياسي. برخی ديگر هم اين بيانيه را خصوصاً به خاطر روح اخلاقی آن می ستايند و آن را نشانه&zwnj;ی سلامت نفس جنبش و رهبران آن می&zwnj;گيرند.<br />
به نظر می&zwnj;رسد هر نوع داوری درباره&zwnj;ی اين بيانيه نهايتاً نيازمند ارجاع به ملاک&zwnj;هايی است که بر اساس آنها اين قبيل کنش&zwnj;های سياسی را می&zwnj;توان ارزيابی کرد. در غير اين صورت، بحث در باره&zwnj;ی اين بيانيه به جدالی بدل می&zwnj;شود ميان ترجيحات ذوقی و پسند&zwnj;های شخصی که هر حسنی داشته باشد از هنر ایجاد تفاهم مبتنی بر دليل عاری است، هم راهنمای عمل نتواند بود هم به تصحيح خطايی يا تثبيت صوابی منجر نتواند شد. اين ملاک&zwnj;ها عام و جهان&zwnj;شمول نيستند، اما هر يک از اطراف بحث نخست بايد هرچند به اجمال اعلام کند که به نظر او ملاک&zwnj;های ارزيابی يک کنش سياسی معين در شرايط و موقعيت عمل مورد بحث چيست. به نظر من با پنج ملاک زير می&zwnj;توان به ارزيابی اين بيانيه و نيز داوری&zwnj;هايی که در باره&zwnj;ی آن شده است نشست. اين ملاک&zwnj;ها، اولاً برای ارزيابی کنش&zwnj;های کلامی مرکزيت نمادين يک جنبش نوين سياسي-اجتماعی مانند جنبش سبز پيشنهاد می&zwnj;شود (نه فی&zwnj;المثل کنش&zwnj;های غيرکلامی رهبر يا رهبران جنبش&zwnj;های کلاسيک يا انقلاب&zwnj;ها، يا نه رفتار&zwnj;های غير&zwnj;کلامی يا نمادين)؛ ثانياً، اصلی اند و ملاک&zwnj;های ديگر يا از آنها مشتق می&zwnj;شوند و آنها را تدقيق می&zwnj;کنند و توضيح می&zwnj;دهند، يا به شرط هماهنگی با آنها در ذيل آنها قرار می&zwnj;گيرند و آنها را تکميل می&zwnj;کنند. در ذيل هر ملاک نشان خواهم داد که اين بيانيه را با در ميان آوردن آن ملاک چگونه می&zwnj;توان ارزيابی کرد.<br />
(۱) تعيين مختصات محل صدور پيام: پيام بايد از جايگاهِ (بخشی از) مرکزيت نمادين جنبش سياسی اجتماعی صادر شده باشد نه، با برآوردی اشتباه، از موضع رهبری يک انقلاب يا جنبش کلاسيک. يعنی برآوردی باشد هماهنگ&zwnj;کننده و رو به پيش و نيز سخن&zwnj;گويانه از قدر متوسط خواست&zwnj;های سطوح گوناگون جنبش نه بسی فراتر و نه چندان فروتر از انتظارات قدر متوسط جنبش. با توجه با اين ملاک روشن می&zwnj;شود که مرکزيت نمادين يک جنبش در موقعيتی نيست که بيانيه&zwnj;ی او مانند پيش&zwnj;نهاد يا پيش نويس يک قرار&zwnj;داد يا توافق&zwnj;نامه ارزيابی شود. نا&zwnj;ديده&zwnj;گرفتن اين ملاک خاستگاه همان اشتباهی است که برخی منتقدان بيانيه مرتکب می&zwnj;شوند و اولين پيشنهاد بيانيه&zwnj;ی هفدهم را نشانه&zwnj;ی تنزل از ابتدايی&zwnj;ترين خواست&zwnj;های جنبش می&zwnj;گيرند يا پيش&zwnj;نهاد&zwnj;ها را کم ارزش يا غير قابل اجرا می&zwnj;دانند. يا اشکال می&zwnj;گيرند که چرا در بيانيه آمده است که مذاکره و داد و ستد لازم نيست، چرا که مذاکره و داد و ستد شرط بازی سياسی است. درآغاز اين بيانيه به روشنی آمده است که شبکه&zwnj;ی مردمی بدنه&zwnj;ی جنبش در تنظيم رفتار&zwnj;های خود منتظر دعوت اين و آن نمی&zwnj;ماند و حضور مردمی روز عاشورا در غياب دعوت و پيامی از سوی مرکزيت نمادين جنبش نشانی از آن گرفته می&zwnj;شود که نسبت ميان اين مرکزيت با بدنه&zwnj;ی مردمی جنبش نسبت رهبري-پيروی نيست. به همين طريق معلوم می&zwnj;شود چرا از نظر نويسنده&zwnj;ی بيانيه مذاکره و داد و ستد هم ممکن نيست و اين هيچ منافاتی هم با جدی گرفتن جنبش به&zwnj;مثابه&zwnj;ی يک کنش سياسی ندارد. اساساً کسی در اين جنبش حق خاصی برای مذاکره و امضای قرار&zwnj;داد از سوی جنبش را ندارد.<br />
(۲) افق&zwnj;گشايي: پيام بايد افق گشايیِ منعطف و گشوده ای باشد برای هماهنگ ساختن پويش&zwnj;های فعلی به سوی برداشتن گام بعدی جنبش. افق&zwnj;گشايی وقتی توفيق می يابد که هم به بدنه&zwnj;ی مردمی و همراهان جنبش اميد دهد که جنبش رو به پيش دارد و هم عزم نيروی سرکوب را برای مقاومت در برابر جنبش و اعمال خشونت بشکند، هم تمهيدی اخلاقی باشد برای پويش&zwnj;های آتی جنبش. با اين ملاک روشن می&zwnj;شود که ارائه&zwnj;ی اين پيشنهاد&zwnj;های پنج&zwnj;گانه در زمينه&zwnj;ی اين پيام چگونه در آن واحد هر سه کار&zwnj;کرد را ايفا می&zwnj;کند. از سويی در طليعه&zwnj;ی پيام به قدرت شبکه&zwnj;ی اجتماعی پيش&zwnj;برنده&zwnj;ی جنبش و پويش&zwnj;های آن اشاره می&zwnj;شود و با لحنی تشويق آميز هنگام اشاره به حضور مردم در روز عاشورا گويی به مردم توصيه می&zwnj;شود که شما به پويش&zwnj;های خود ادامه دهيد و همان طور که تا به حال منتظر نمانده&zwnj;ايد باز هم منتظر دعوت و پيام کسی برای حضور خيابانی نمانيد، ولی بدانيد که خواست&zwnj;های قابل دست&zwnj;رس و عينی ما اکنون قابل طرح شده اند و بر فهرست آنها هم می&zwnj;توان افزود؛ و از سوی ديگر، دستگاه پر هزينه و اکنون به مرور مردد شده&zwnj;ی سرکوب را هدف می&zwnj;گيرد که رهبران شما راه&zwnj;های مؤثرتر و آبرومندانه&zwnj;تری هم برای رهايی از بحران دارند،&zwnj; و ديگر حجتی نمانده است که جنايات شما را موجه کند.<br />
در اين بيانيه افق پيش روی نيروی سرکوب هم روشن می&zwnj;شود. از سويی لزوم مسؤول دانستن دولت حاکم به اين معنا ست که اين همه جنايت و خرابی و فساد که در سرکوبی جنبش به بار آمده است و هم اين همه نا&zwnj; کار آمدی و فاجعه در اداره&zwnj;ی کشور مسؤوليت&zwnj;اش بر عهده&zwnj;ی يک بدنه&zwnj;ی دوگانه است. دولت احمدی&zwnj;نژاد که به پشتيبانی غير&zwnj;قانونی و بی&zwnj;دريغ رهبر حاکمان سياسی ايران مستظهر است. اين نقدی نا&zwnj;رسا و نا معتبر است که مسؤول دانستن ايشان به معنای به رسميت شناختن ايشان است. مطابق قوانين حقوق بين الملل حتی مسؤوليت دولت اشغال&zwnj;گر خارجی نسبت به امور سرزمين&zwnj;های اشغالی هم به رسميت شناخته شده است، چه رسد به مسؤوليت دولتی نا&zwnj;مشروع در قبال اعمال&zwnj;اش در سر&zwnj;زمين خود. اين غير از مشروعيت دادن به اشغال يا غصب است. اين بيانيه مشروعيت کسی يا چيزی را اذعان نمی کند، بلکه دارد يادآوری می کند که اين همه بی&zwnj;رسمی&zwnj;ها و جنايت&zwnj;ها مسؤولانی دارد که بايد مؤاخذه شوند. حال اگر حمايت مقامات عالی مانع اجرای مکانيسم های قانونی مؤاخذه&zwnj;ی اين مسؤولان شده&zwnj;باشد يا بشود، آن مقامات عالی هم در اين مسؤوليت شريک و قابل مؤاخذه اند. آقای مير&zwnj;حسين موسوی دارد سر&zwnj;فصل مهمی می&zwnj;گشايد در اجرای &laquo;عدالتِ دوره&zwnj;ی گذار&raquo; (transitional justice) که هر&zwnj;چند محل بحث آن اينجا نيست اما مخاطبان اصلی پيام آن را بی شرح و تفصيل هم تا کنون بايد در&zwnj;يافته باشند.<br />
به&zwnj; علاوه، &zwnj;در کنار تثبيت اين نکته که غاصب و نامشروع بودن اين دولت نافی مسؤوليت آن در قبال ناکامی&zwnj;هايش در اداره&zwnj;ی کشور و جناياتی که عليه مردم مرتکب شده نيست، بيانيه به روشنی تأکيد می&zwnj;کند که حريف هم بايد موجوديت جنبش و هم بحرانی بودن وضعيت کشور را بپذيرد تا بتواند از راه حل های پيشنهادی اين بيانيه و امثال آن برخورد.&nbsp;&nbsp;&nbsp; <br />
(۳) تصحيح کنندگی: پيام بايد منعکس کننده و يادآور مزيت&zwnj;های جنبش و مرکزيت نمادين آن باشد تا فی&zwnj;المثل اگر کناکنش&zwnj;های ميان بدنه&zwnj;ی شبکه&zwnj;ی مردمی جنبش با عوامل دستگاه سر&zwnj;کوب و بازدارنده&zwnj;ی جنبش آن را در پاره&zwnj;ای موارد در موقعيت انفعال قرار داده است، اين بدنه&zwnj;ی مردمی بتواند رفتار&zwnj;های واکنشی خود را در&zwnj;برابر حريف که سبب شده گاهی بدنه&zwnj;ی مردمی جنبش آينه&zwnj;وار اشتباهات حريف را تکرار کند، حذف، تصحيح يا ترميم کند. در اين پيام به روشنی امتيازات اين جنبش و چارچوب&zwnj;های رفتاری چنبش باز مرور می&zwnj;شود: نجابت و صبوری، اصلاح&zwnj;طلبی، تعهد به قانون اساسی، عدم خشونت، احترام به ارزش&zwnj;های دينی عموم مردم، و حتی شفقت&zwnj;ورزی مردم نسبت به عوامل سرکوب.<br />
(۴) تشويق&zwnj;گری: يعنی مخاطب يا مخاطبان پيام درون جنبش يا بيرون آن (اعم از اجزای حکومتی که در برابر جنبش است يا ناظران مردد جنبش در صحنه&zwnj;ی عمل يا ناظران نگران جنبش و کنشگران محيطي) هر يک از جايگاه خود اشاره&zwnj;ای در پيام بيابد که به همراهی با آن به&zwnj;تناسب يا دلگرم&zwnj;تر شود يا تشويق شود يا انگيزه&zwnj;ای بيابد تا به سوی آن عطف عنان کند. ارائه&zwnj;ی اين پيش&zwnj;نهاد&zwnj;های پنج&zwnj;گانه بخش&zwnj;های متعادل&zwnj;تر حاکميت و نيروی سر&zwnj;کوب را به باز&zwnj;انديشی سياست&zwnj;های خود تشويق می&zwnj;کند؛ تحليل بيانيه از حضور مردم در روز عاشورا و حوادث آن روز تشويق&zwnj; بليغی است که مردم را به حضور بيشتر می&zwnj;خواند؛ و مجموعه&zwnj;ی پيام به خاطر لحن و روی&zwnj;کرد سياست&zwnj;ورزانه،&zwnj;اخلاقی و عاقلانه&zwnj;ی آن ناظران مردد يا نگران و کنشگران محيطی را به جدی&zwnj;تر گرفتن جنبش و همراهی با آن تشويق می&zwnj;کند.&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; <br />
(۵) بيانيه به&zwnj;مثابه&zwnj;ی رسانه: در دو وضعيت اين ملاک بسيار اهميت می يابد. يکی وقتی که ظن قوی می رود که رهبران سرکوب جنبش در خلأ اطلاعاتی يا در گرداب اطلاعات هدايت&zwnj;شده&zwnj;ی بخش&zwnj;های راديکال&zwnj;تر نيروی سرکوب افتاده&zwnj;اند، به شکلی که ممکن است با تصميمات خود هزينه&zwnj;های تداوم جنبش را بسيار بالا ببرند؛ و ديگری هنگامی که دامنه&zwnj;ی تحليل&zwnj;ها در درون شبکه&zwnj;ی جنبش چندان بر برداشت&zwnj;های متنافر از رويداده&zwnj;گی&zwnj;ها و پويش&zwnj;های متنوع جنبش رو به گسترش و هم واگرا است که بيم شقاق درونی و قطبی شدن آن می رود. اين برداشت&zwnj;های متنافر در غياب رسانه&zwnj;های مطلع و نزديک به صحنه يا به خاطر نفوذ ضد خبر (شايعاتی که نيروی سرکوب جعل می&zwnj;کند و به رسانه&zwnj;های جنبش تحميل می&zwnj;کند) يا در نتيجه&zwnj;ی کاربست ديگر تکنيک&zwnj;های جنگ روانی شکل می&zwnj;گيرد. در اين موقعيت صدور پيامی از سوی مرکزيت جنبش، علاوه بر اين که خود يک کنش سياسی است، بايد مانند يک رسانه&zwnj;ی خبری-تحليلی عمل کند. از سويی بخش&zwnj;هايی از اخبار را که به ظن بسيار قوی از رهبران سرکوب پنهان مانده يا نگه&zwnj; داشته شده است با اين فرض که رهبران سرکوب بی&zwnj;گمان تک تک کلمات اين پيام را می&zwnj;خوانند به آنها برساند؛ و از سوی ديگر، تحليلی هماهنگ کننده از وقايع را، که واگرايی&zwnj;های تحليلی و خبری در بدنه&zwnj;ی جنبش را ترميم می&zwnj;کند، عرضه&zwnj;کند. در اين پيام اولاً برای مردم و نيز رهبرانی که ممکن است در گرداب اخبار ساختگی گرفتار آمده باشند شرحی آمده است از رؤوس روی&zwnj;داد&zwnj;های عاشورا، طعنی نثار گروهی تروريستی ک منفور شده است و نيز نثار دستگاه خبری و امنيتی جمهوری اسلامی که سعی دارد با احيای آن گروه پای آن را به جنبش گشوده نشان دهد، و بالأخره استقلال از قدرت&zwnj;های خارج امتياز مهم جنبش شمرده شده است. از اين همه مهم&zwnj;تر استقبال نويسنده&zwnj;ی بيانيه از شهادت و اعلام اين که برای اصلاح امور &laquo;نياز به توافق نامه و مذاکره و داد و ستدهای سياسي&raquo; وجود ندارد پاسخی است به برخی علايم و رفتار&zwnj;هايی که اخيراً از سوی برخی از اعضا يا نزديکان مرکزيت نمادين جنبش صادر شد و نگرانی&zwnj;هايی را در ميان بدنه&zwnj;ی اجتماعی جنبش بر&zwnj;انگيخت و می&zwnj;رفت تا اعتماد شبکه&zwnj;ی بدنه&zwnj;ی اجتماعی جنبش را از مرکزيت نمادين آن سلب کند. رفتار&zwnj;ها و علايمی مانند نامه&zwnj;نگاری پنهانی برخی و ملاقات علنی و نيز خصوصی برخی ديگر با رهبر حاکمان سياسی ايران، خصوصاً که اين حرکات با استقبال رسانه&zwnj;ای محافل نزديک به سرکوبگران جنبش همراه شد و تازه بعد از انعکاس خبری ديدار با و نامه&zwnj;ی محرمانه به رهبری حاکمان سياسی ايران در رسانه&zwnj;های سرکوب بود که نويسنده&zwnj;ی نامه نه اصل نامه که جزئيات خبر را با ابهام تکذيب کرد.<br />
اکنون بدنه&zwnj;ی شبکه&zwnj;ی اجتماعی جنبش به&zwnj;خوبی می&zwnj;داند که مرکزيت نمادين آن همچنان نقش هماهمنگ&zwnj;کنندگی و نمايندگی خود را افق&zwnj;گشايانه و با صداقت و بی شائبه&zwnj;ی معامله&zwnj;ی پنهانی و غير&zwnj;قابل توضيح ايفا می&zwnj;کند. اين مايه&zwnj;ی اميد مردم و همراهان جنبش است. بخش&zwnj;های معتدل&zwnj;تر دستگاه سرکوب با اين بيانيه به انتخاب&zwnj;های متنوع&zwnj;تری می&zwnj;انديشد و اميد&zwnj;وار می&zwnj;شود و پرهزينه&zwnj;ترين راه&zwnj; را که بار&zwnj;ها عدم توفيق&zwnj;شان آزموده شده است تنها گزينه&zwnj;ی پيش روی خود نمی يابد. جنبش در قالب شبکه&zwnj;های اجتماعی به هماهنگی برای تداوم حضور خود سامان می&zwnj;دهد و می&zwnj;کوشد اسير رفتار&zwnj;های واکنشی و منفعلانه و نيز تله&zwnj;های خبری نشود. با اين بيانيه ضد&zwnj;خبرهايی مانند خروج آقايان موسوی و کروبی از تهران از اين پس بی&zwnj;اثر می&zwnj;شود و رسانه&zwnj;های جنبش با اين قبيل ترفند&zwnj;های جنگ روانی هوشيارانه&zwnj;تر رفتار خواهند کرد.<br />
اين يادداشت را با تأملی بر استعاره&zwnj;ی نورانی و عمرانی بيانيه&zwnj;ی هفدهم به انجام می&zwnj;رسانم؛ همان که در پايان بيانيه بازگرداندن روان نورانی اين آب تيره&zwnj;گون را در گرو روان کردن چشمه&zwnj;های آب روشن به سوی آن می&zwnj;بيند. حق با نويسنده&zwnj;ی بيانيه است که حاکمان از دامن زدن به اين سيلاب جز تيرگی و پريشانی بيشتر نصيبی نمی&zwnj;برند. اما از دهان نهادن بر دهانه&zwnj;ی چاه کور و ظلمانی ظلم هم نمی&zwnj;توان جوشيدن زلالی نورانی را چشم داشت. بايد به چشمه&zwnj;ی خورشيدِ صبر و ثبات خلق خدا چشم اميد دوخت که دست خدا با آنها ست و بر فراز دستان قدرت &zwnj;پرستان. نفی نیاز به داد و ستد با حاکمان سر&zwnj;کوب&zwnj;گر از همین ملاحظه ريشه می&zwnj;گيرد. بايد يکديگر را به صبر و ثباتی فرا خوانيم که ظفرمندانه حقيقت را آشکار خواهد کرد.<br />
صحبت حکام ظلمت شب يلدا ست<br />
نور زخورشيد جوی بو که بر آيد<br />
صبر و ظفر هر دو دوستان قديم اند<br />
بر اثر صبر نوبت ظفر آيد<br />
</div>]]>
</description>

         <link>http://derangah.malakut.ir/2010/01/post_5.html</link>
         <guid>http://derangah.malakut.ir/2010/01/post_5.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">جنبش سبز</category>
        
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">بيانيه‌ی هفدهم</category>
        

         <pubDate>Wed, 06 Jan 2010 12:12:49 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>بيانيه‌ی پانزدهم: اعلام دگرديسی جنبش سبز از جنبشی مدنی به جنبشی سياسی</title>
<description><![CDATA[<div align="justify"><br />
بيانيه&zwnj;ی پانزدهم مير&zwnj;حسين موسوی به مناسبت سی&zwnj;امين سال&zwnj;گرد تأسيس بسيج مستضعفان بيانيه&zwnj;ای است از يک سو در&zwnj;بر&zwnj;گيرنده&zwnj;ی خطوط اصلی چهار&zwnj;ده بيانيه&zwnj;ای که پيش&zwnj;تر از او خوانده&zwnj;ايم، و از سوی ديگر دست&zwnj;کم از يک جهت بسيار متفاوت با آن&zwnj;ها. اين بيانيه&zwnj;ای است که، هم&zwnj;چون جمع&zwnj;بندی بيانيه&zwnj;های قبلی، باز تأکيد می&zwnj;کند بر قانون اساسی به&zwnj;مثابه چارچوب فعلی جنبش، بر اخلاقی&zwnj;بودن آن، بر شجاعتی که از اخلاق مايه می&zwnj;گيرد، بر اين که پيروزی اين جنبش منوط به شکست ديگران نيست، بر از نو معنا&zwnj;دادن به نماد&zwnj;ها و نهاد&zwnj;های مسخ&zwnj;شده&zwnj;ی جمهوری اسلامی مانند بسيج، بر اين که مخالفان مردم در موضعی ضد-اخلاقی، ضد دينی، ضد-قانونی و ضد-انقلابی قرار&zwnj;گرفته&zwnj;اندو از اين رو رفتنی اند، و بالأخره بر پيروزی فراگير و نا&zwnj;گزير اين جنبش. <br />
اما در اين بيانيه مفهوم جديدی معرفی&zwnj;شده&zwnj;است که خبر از آغاز مرحله&zwnj;ای جديد از دگر&zwnj;ديسی و تکامل جنبش سبز و ره&zwnj;بری آن می&zwnj;دهد. اين مفهوم در جمله&zwnj;ای کوتاه در ميان آخرين سطر&zwnj;های اين بيانيه این&zwnj;چون&zwnj;اين معرفی&zwnj;شده&zwnj;است: &laquo;ضرورتی، حتی به مراتب مهم&zwnj;تر از آرمان&zwnj;های جنبش سبز، ما را مجبور می&zwnj;کند که اجازه ندهيم کسی در ترسيدن ما طمع کند.&raquo; اين <em>ضرورت</em> چيست که به نظر نويسنده&zwnj;ی بيانيه <em>حتی به مراتب مهم&zwnj;تر از آرمان&zwnj;های جنبش سبز است و ايجاب&zwnj;می&zwnj;کند اجازه ندهيم کسی در ترسيدن ما طمع کند</em>؟ برای يافتن پاسخ اين پرسش بايد متن بيانيه را بار ديگر بر محور اين پرسش باز&zwnj;خواند. اما پيش از آن که من خوانش خودم را پيش&zwnj;نهاد&zwnj;کنم،&zwnj; مايل ام به نکته&zwnj;ی ديگری اشاره&zwnj;کنم که به زعم من به اندازه&zwnj;ی فهم خود آن <em>ضرورت</em> و حتی بيش از آن مهم است. <br />
برجسته&zwnj;ساختن ضرورتی نو که <em>حتی به مراتب مهم&zwnj;تر از آرمان&zwnj;های جنبش سبز است</em> آن هم از سوی مير&zwnj;حسين موسوی که تا کنون صرفاً (يا حداکثر) ره&zwnj;بر جنبش سبز دانسته&zwnj;می&zwnj;شده است و فرا&zwnj;خواندن جنبش سبز برای اين که آن <em>ضرورتِ به مراتب مهم&zwnj;تر</em> را از اين پس راه&zwnj;نمای عمل کنند و <em>اجازه ندهند کسی در ترسيدن آنها طمع کند</em> حامل پيامی ضمنی است که درک و در&zwnj;يافت آن به مراتب مهم&zwnj;تر از فهم پيام&zwnj;های مصرح بيانيه است. اين پيام اين است که جنبش سبز و هم راه&zwnj;بری آن به مرحله&zwnj;ی جديدی از رشد خود دگر&zwnj;ديسی&zwnj;يافته&zwnj;است. يعنی راه&zwnj;نمای عمل جنبش ديگر از اين پس صرفا&zwnj;ً آرمان&zwnj;هايی نيست که بيش&zwnj;تر از جنس حقوق مدنی اکثريت مردم اند و تا کنون جنبش سبز را&nbsp; جنبشی مدنی برای باز&zwnj;يابی و وا&zwnj;سِتانی آن&zwnj;ها می&zwnj;شناختيم. يعنی در غياب حاکميتی سياسی که آستانه&zwnj;ی منافع ملی را هم درک&zwnj;نمی&zwnj;کند يا از پس تأمين آن بر&zwnj;نمی&zwnj;آيد، و بل که منافع ملی را قربانی بقای خود می&zwnj;خواهد، جنبش سبز از اين پس بايد وجه ديگر مبارزه&zwnj;ی مسالمت&zwnj;آميز خود را شناسايی و پی&zwnj;گيری&zwnj;کند و آن تأمين اهدافی است که بسی فرا&zwnj;تر از آرمان&zwnj;های جنبش سبز با موجوديت ايران و حفظ منافع آن سر و کار دارد. و نخستين الزام تشخيص چون&zwnj;اين ضرورتی نترسيدن است. علاوه بر بیانیه&zwnj;ی سیزدهم که صریحاً بر منافع ملی در کانون اهداف جنبش صحه&zwnj;می&zwnj;گذارد، مير&zwnj;حسين موسوی خود علامت&zwnj;هايی از به&zwnj;رسميت&zwnj;شناختن اين دگر&zwnj;ديسی را اخيراً دست&zwnj;کم در دو مورد در عمل آشکار&zwnj;کرده&zwnj;بود. يکی، نقد او بر مذاکرات و معاملات اخير در&zwnj;باره&zwnj;ی پرونده&zwnj;ی هسته&zwnj;ای،&zwnj; و ديگری نقد او بر طرح هدف&zwnj;مند&zwnj;سازی يارانه&zwnj;ها. اين هر دو ظاهراً از دايره&zwnj;ی مباحث و مطالبات جنبش سبز به&zwnj;عنوان يک جنبش حقوق مدنی خارج اند و به حوزه&zwnj;ی تصميم&zwnj;گيری&zwnj;های راه&zwnj;بردی نظام بر&zwnj;می&zwnj;گردند که رأی فصل&zwnj;الخطاب آن&zwnj;جا از&zwnj;آن ره&zwnj;بر نظام سياسی ايران است. اما او در متن جنبش سبز به نقد اين هر دو سياست پرداخت. معنای اين رفتار سياسی اين است که مير&zwnj;حسين موسوی اکنون خود را با جنبشی هم&zwnj;راه می&zwnj;بيند و به هم&zwnj;آهنگی جنبشی می&zwnj;انديشد که دیگرآينده&zwnj;ی سياسی کشور در گرو رفتار&zwnj;های آن است. او به&zwnj;صراحت اين تشخيص جنبش را پيش&zwnj;تر به زبان آورده&zwnj;است که مخالفان مردم چه بسا بسيار زود مجبور&zwnj;می&zwnj;شوند صحنه را به مردم بسپارند. او اکنون راه&zwnj;بری جنبش را بر اين تراز تنظيم&zwnj;کرده&zwnj;است، چون تراز جای&zwnj;گاه جنبش را می&zwnj;بيند که اين&zwnj;چون&zwnj;اين ارتقا يافته&zwnj;است. اين نکته با توضيحی که در ادامه&zwnj;ی اين ياد&zwnj;داشت خواهم آورد، در&zwnj;مورد فهم آن &laquo;ضرورتی&raquo; که مير&zwnj;حسين به آن اشاره&zwnj;می&zwnj;کند، روشن&zwnj;تر خواهد&zwnj;شد. <br />
اما آن &laquo;ضرورت&raquo; چيست؟ يک جمله جلو&zwnj;تر در اين پيام مير&zwnj;حسين&nbsp; آمده&zwnj;است: &laquo;بسيج در تاريخ معاصر ما نه فقط يک نام، بل&zwnj;که يک عمل&zwnj;کرد بود که هرگز از آن بی&zwnj;نياز&zwnj;نمی&zwnj;شويم؛ تا جايی که اگر معدودی از متصديان اين عمل&zwnj;کرد مأموريت&zwnj;های خود را فراموش&zwnj;کنند لازم است ما مردم خود آنها را بر عهده بگيريم.&raquo; و بعد بلا&zwnj;فاصله ادامه&zwnj;می&zwnj;دهد: &laquo;ضرورتی، حتی به مراتب مهم&zwnj;تر از آرمان&zwnj;های جنبش سبز ما را مجبور می&zwnj;کند که اجازه ندهيم کسی در ترسيدن ما طمع کند.&raquo; اهمال نظام سياسی در ادای يک کار&zwnj;ويژه يا عمل&zwnj;کردِ مهم است که منشأ پيدايش اين &laquo;ضرورت&raquo; شده&zwnj;است. اين کار&zwnj;ويژه که حاکميت آن را وا&zwnj;نهاده&zwnj;است تأمين <em>امنيت</em> کشور است که شرط تأمين <em>منافع ملی</em> است. با اشاره به هم&zwnj;اين تهديد امنيت ملی است که هم&zwnj;آن&zwnj;جا کمی بالا&zwnj;ترآمده&zwnj;است: &laquo;ملت ما هنوز امنيت و آرامش خويش را مرهون شجاعت و استحکامی است که در طول سی سال گذشته به نمايش گذاشت. حال کسانی در داخل کشور می&zwnj;خواهند اين سرمايه را از ما بگيرند. در مقابل نمايش&zwnj;های آنان مردم يا نمی&zwnj;ترسند، که نمی&zwnj;ترسند، و اين آخرين حربه هم از آنان سلب می&zwnj;شود، و يا خدای ناکرده می&zwnj;ترسند. در آن صورت آيا اسباب&zwnj;بازی&zwnj;های جنگی از تماميت اين کشور حفاظت خواهدکرد؟&raquo; در واقع، آن&zwnj;چه اين پيام از موضع راه&zwnj;بری و هم&zwnj;آهنگ&zwnj;کننده&zwnj;گی جنبش نگران آن است به&zwnj;خطر&zwnj;افتادن منافع ملی از طريق ارعاب و سرکوب مردم است. استدلال او اين است که ملتی که در برابر حکومت&zwnj;اش جسارت خود را از دست&zwnj;داده&zwnj;باشد هدفی مناسب است برای هجوم خارجی. در حالی که اين حکومت&zwnj;گران می&zwnj;خواهند امنيت خود را با ارعاب مردم و &laquo;اسباب&zwnj;بازی&zwnj;های جنگی&raquo; در برابر دشمنان تأمين&zwnj;کنند، در واقع دارند تماميت کشور را با صف&zwnj;آرايی در برابر مردم به&zwnj;خطر&zwnj;می&zwnj;اندازد &laquo;و فکر نمی&zwnj;کنند که با اين رفتارهای کوته&zwnj;بينانه چگونه <em>امنيت ملی کشور</em> را در معرض خطر قرار می&zwnj;دهند.&raquo; اين هم&zwnj;آن ضرورتی است که لازم&zwnj;می&zwnj;آورد ايفای اين کار&zwnj;ويژه&zwnj;ی خطير و بر&zwnj;زمين&zwnj;مانده را &laquo;ما مردم خود بر&zwnj;عهده&zwnj;بگيريم.&raquo;&nbsp; <br />
به اين ترتيب،&zwnj; مير&zwnj;حسين موسوی امروز با اين بيانيه دو روی&zwnj;داد بزرگ و به&zwnj;هم&zwnj;وابسته را در مسير رشد و دگر&zwnj;ديسی جنبش و تحولات پيش روی ايران اعلام&zwnj;کرد. يکی دگر&zwnj;ديسی جنبش سبز از <em>جنبشی صرفاً در پی تأمين حقوق مدنی</em> به <em>جنبشی سياسی در مقياس ملی و برای جانشينی بخش&zwnj;های از کار&zwnj;افتاده&zwnj;ی نظام سياسی کنونی ايران</em> که ديگر نمی&zwnj;توانند منافع و امنيت ملی را تأمين&zwnj;کنند. و ديگری، به تبع و هم&zwnj;آهنگ با اولی، <em>ارتقای نقش راه&zwnj;بری جنبش</em>. اين اعلام يک نقطه&zwnj;ی عطف بزرگ در مسير رشد سريع و چشم&zwnj;گير جنبش سبز مردم ايران است که مرحله&zwnj;ی کودکی خود را زود پشت&zwnj;سر&zwnj;نهاده و دارد به بلوغ و زايش گونه&zwnj;ای نو از سياست مبتنی بر منافع ملی در ايران می&zwnj;رسد.&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; <br />
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; <br />
</div>]]>
</description>

         <link>http://derangah.malakut.ir/2009/11/post_4.html</link>
         <guid>http://derangah.malakut.ir/2009/11/post_4.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">جنبش سبز و منافع ملي</category>
        
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">منافع ملی</category>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">امنيت ملی</category>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">بيانيه‌ی پانزدهم‌‌‌</category>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">جنبش مدنی</category>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">جنبش سياسی</category>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">جنبش سبز</category>
        

         <pubDate>Wed, 25 Nov 2009 18:26:09 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>جمهوری اگزيستانسيال يا دروغ اگزيستانسيال؟</title>
<description><![CDATA[<div align="justify"><strong>از سارتر تا هاول با امکان آزاد&zwnj;زيستن در حکومت&zwnj;های توتاليتر</strong><br />
پرسش اصلی من در اين نوشته اين است که آيا می&zwnj;توان، در ذيل و ظل حکومتی توتاليتر، اخلاقی و با آزادی و آرامش وجدان زيست يا دست&zwnj;کم می&zwnj;توان زندگی را چون&zwnj;اين احساس&zwnj;کرد، اخلاقی، آزاد و با &zwnj;آرامش وجدان. اين پرسش نو نيست و تاريخی دست&zwnj;کم به درازای تاريخ شکل&zwnj;گيری حکومت&zwnj;های توتاليتر از دهه&zwnj;ی سوم قرن بيستم به اين سو دارد. اما من اين&zwnj;جا نمی&zwnj;خواهم همه&zwnj;ی اين تاريخ را مرور&zwnj;کنم. تا آن&zwnj;جا که اين پرسش برای وضع و حال و روزگاری که ما ايرانيان زندگی&zwnj;اش می&zwnj;کنيم مهم است، دو ديد&zwnj;گاه را اين&zwnj;جا مقايسه&zwnj;می&zwnj;کنم. <br />
سارتر در متنی کوتاه، که به سال ۱۹۴۴ با عنوان &laquo;<a href="http://www.unc.edu/depts/europe/pedagogy/meta/mod5/RepublicofSilence.pdf">جمهوری سکوت</a>&raquo; نوشت، پاسخی درخشان و البته غير&zwnj;مترقبه به اين پرسش داد. <a href="http://pofsut.blogspot.com/2009/11/blog-post_6818.html">او نوشت</a>:&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; <br />
&laquo;ما هيچ&zwnj;وقت به اندازه&zwnj;ی دوران اشغال توسط آلمان&zwnj;ها آزاد نبوده&zwnj;ايم. ما همه&zwnj;ی حقوق&zwnj;مان و اولاً حق بيان را از&zwnj;دست&zwnj;داده&zwnj;بوديم. از آن جايی كه به&zwnj;نظر&zwnj;می رسيد زهر نازی (Nazi) در ذهن&zwnj; ما رخنه&zwnj;كرده&zwnj;است، هر انديشه&zwnj;ی صحيحی يك پيروزی به&zwnj;شمار&zwnj;می&zwnj;آمد؛ از آن جايی كه يك پليس تمام&zwnj;عيار در پی آن بود كه ساكت&zwnj;مان نگه&zwnj;دارد، هر سخنی اعلام دوباره اصول&zwnj;مان محسوب&zwnj;می&zwnj;شد؛ از آن جايی كه ما را به&zwnj;دام&zwnj;انداخته&zwnj;بودند، هر حركت ما ارزش يك تعهد را می&zwnj;يافت. ... در خون و تيرگی قوی&zwnj;ترين جمهوری&zwnj;ها بنا&zwnj;شد. هر يك از شهروندان اين جمهوری می&zwnj;دانست كه مديون همه&zwnj;ی ديگران است و فقط می&zwnj;تواند بر خودش تكيه&zwnj;كند؛ هر كدام از آن&zwnj;ها در تنهايی&zwnj;اش به نقش تاريخی خود واقف&zwnj;بود. هر يك از آن&zwnj;ها، در مقابله با جباران، پای قراردادی آزادانه و غيرقابل فسخ با خود ايستاده&zwnj;بود. و با انتخاب آزادانه&zwnj;ی خود، آزادی را برای همه انتخاب می&zwnj;كرد. اين جمهوری بدون نهاد&zwnj;ها، بدون ارتش و بدون پليس چيزی بود كه هر فرانسوی می&zwnj;بايست در هر لحظه به&zwnj;دست&zwnj;می&zwnj;آورد و با آن عليه نازيسم شهادت&zwnj;می&zwnj;داد. كسی در وظيفه اش در&zwnj;نماند.&raquo; خوب، پاسخ سارتر به آن پرسش کمابيش روشن است. به نظر او نه&zwnj;تنها می&zwnj;توان با تعهدی اخلاقی زير سلطه&zwnj;ی يک حکومت توتاليتر و اشغال&zwnj;گر زندگی&zwnj;کرد، بل&zwnj;که تجربه&zwnj;ی او و هم&zwnj;وطنان&zwnj;اش از چون&zwnj;اين زندگی&zwnj;ای با بيش&zwnj;ترين حس آزادی وجدان هم هم&zwnj;راه بوده&zwnj;است. <br />
اين ايام گذشت. دولت&zwnj;های فاشيست و نازيست، نماينده&zwnj;گان بزرگ توتاليتاريسم، با پايان جنگ دوم جهانی در پی جان&zwnj;ها و جهان&zwnj;هايی که سوخته&zwnj;بودند دست آخر تباه&zwnj;شدند و به&zwnj;خاکستر&zwnj;نشستند. اما از خاکستر آن&zwnj;ها زود حکومت&zwnj;های توتاليتر ديگری سر&zwnj;بر&zwnj;آوردند. اتحاد جماهير شوروی آن&zwnj;ها را در اروپای شرقی و مرکزی به دايه&zwnj;گی پرورد و آن&zwnj;چه خود داشت را از توتاليتاريسم با ميراث فاشيسم و نازيسم در&zwnj;آميخت و الگويی از حکومت پديد&zwnj;آورد که بعد&zwnj;ها بسياری از جمله واتسلاو هاول پسا&zwnj;توتاليتاريسم&zwnj;اش خواندند. يکی از مضمون&zwnj;های اصلی نقد روشن&zwnj;فکران بر اين گونه&zwnj;ی نو از توتاليتاريسم نقد هم&zwnj;آن &laquo;زبان سلطه&raquo;&zwnj;ای بود که دو کار&zwnj;ويژه داشت: اولی، که به&zwnj;خاطر آشکاره&zwnj;گی&zwnj;اش اثر و لذا اهميت کم&zwnj;تری هم داشت، بيان ايده&zwnj;ئولوژی نظام حاکم بود؛ دومی اما پوشيده&zwnj;تر و پيچيده&zwnj;تر از آن بود که به آسانی باز&zwnj;شناخته&zwnj;شود، چه رسد به نقد: سترون&zwnj;ساختن ذهن محکومان نظام سلطه از زايش هر ايده&zwnj;ی ارتداد&zwnj;آميزی نسبت به ايده&zwnj;ئولوژی حاکميت توتاليتر. آشکار&zwnj;ساختن و نقد اين دومی بود که معروف&zwnj;تر و اثر&zwnj;گذار&zwnj;تر از هر متن ديگری با ۱۹۸۴ جورج اورول شروع&zwnj;شد و رواج&zwnj;يافت. ساخت و بافت ايده&zwnj;ئولوژيک&zwnj;شده&zwnj;ی زبان سلطه اين&zwnj;جا به قول ميشل هلر &laquo;تکنولوژی قدرتی&raquo; است که دستگاه معانی مشروعيت&zwnj;بخش حاکميت توتاليتر را چندان معقول جلوه&zwnj;می&zwnj;دهد که در ذهن محکومان و مخاطبان راه را بر خطور هر انديشه&zwnj;ی منتقدانه&zwnj;ای عليه آن می&zwnj;بندد. به اين ترتيب آموزه&zwnj;های رسمی نظام توتاليتر ديگر هم&zwnj;عرض و هم&zwnj;ارز با ديگر آموزه&zwnj;ها نيستند، بل که اولی مرکز و کانون و معيار معقوليت هم هست. ذهن و زبانی پرورده در اين نظام يا به صرافت طبع، نينديشده، هم&zwnj;آن گفتار رسمی را تکرار&zwnj;می&zwnj;کند يا اگر به فراست ذهن جرأت و تأملی هم بورزد باز هم&zwnj;آن گفتار رسمی را دست&zwnj;آخر معقولانه&zwnj;ترين گفتار خواهد&zwnj;يافت. <br />
ولی چه می&zwnj;کنند اين حاکميت&zwnj;های توتاليتر با قامت حقير و بی&zwnj;کفايتی بی&zwnj;حد ايده&zwnj;ئولوژی&zwnj;ها&zwnj;شان؟ سؤال يعنی اين است که، با همه&zwnj;ی سستی و علم&zwnj;ستيزی و خرد&zwnj;گريزی ايده&zwnj;ئولوژی&zwnj;ها&zwnj;شان، اين حاکميت&zwnj;های توتاليترچه&zwnj;گونه می&zwnj;توانند باز منطق خود را تا اين پايه مسلط&zwnj;&zwnj;کنند و با آن همه&zwnj;ی منطق محکومان خود را مسخر&zwnj;کنند؟ پاسخ اين پرسش است که در واقع پاسخی رقيب هم می&zwnj;شود برای آن&zwnj;چه از سارتر آوردم در پاسخ به پرسش اصلی اين نوشته: &laquo;آيا می&zwnj;توان در ذيل و ظل حکومتی توتاليتر اخلاقی و با آزادی و آرامش وجدان زيست يا دست&zwnj;کم می&zwnj;توان زندگی را چون&zwnj;اين احساس&zwnj;کرد، اخلاقی، آزاد و با &zwnj;آرامش وجدان؟&raquo; اين پاسخ رقيب بر مفهوم &laquo;فريب و دروغ اگزيستانسيال&raquo; يا &laquo;نهادينه&raquo; استوار است. بر&zwnj;خلاف فريب و دروغ در زبان اخلاق، فريب و دروغ نهادينه يا اگزيستانسيال ارادی، اختياری و خود&zwnj;آگاهانه نيست؛ تک&zwnj;تک افراد در آن غوطه&zwnj;می&zwnj;خورند ولی آن را نمی&zwnj;بينند؛ گزاره&zwnj;ای نيست از ميان گزاره&zwnj;هايی که بر&zwnj;زبان&zwnj;می&zwnj;آورند يا باور&zwnj;می&zwnj;کنند، بل&zwnj;که فضايی است که در آن می&zwnj;زيند؛ ساخت منطقی زبانی است که با آن صورت&zwnj;های ادراکی&zwnj;شان را مفهوم&zwnj;بندی&zwnj;می&zwnj;کنند و مفردات در&zwnj;يافت&zwnj;ها&zwnj;شان را مفصل&zwnj;بندی&zwnj;می&zwnj;کنند، سخنانی را معنا&zwnj;دار و سخنانی ديگر را بی&zwnj;معنا می&zwnj;يابند؛ مهم نيست آن&zwnj;ها را می&zwnj;فهمند يا نه، حتا مهم نيست آن&zwnj;ها را، اگر فهميدند، می&zwnj;پذيرند يا نه؛ مهم اين است، به قول واتسلاو هاول، که <br />
&laquo;چون&zwnj;آن با اين&zwnj;همه سر&zwnj;کنند که انگاری معقوليت بی رقيب سخن رسمی حاکميت را پذيرفته&zwnj;اند، يا اگر نه با صدای بلند دست&zwnj;کم در&zwnj;پرده وانمود&zwnj;کنند که با آن <em>حقايق</em> کنار&zwnj;آمده&zwnj;اند، يا باز از اين هم کمينه&zwnj;تر نشان&zwnj;دهند که بازی&zwnj;گردانی و صحنه&zwnj;پردازی حاملان <em>حقيقت</em> رسمی را پذيرفته&zwnj;اند.&raquo; هاول بی&zwnj;درنگ داوری خود را هم می&zwnj;آورد: &laquo;اما اين که شد زندگی کردن در فريب و دروغ. بله، کسی را وا&zwnj;نداشته&zwnj;اند که اين فريب و دروغ را باور&zwnj;کند، اما هم&zwnj;اين مقدار يعنی پذيرفتن زندگی با دروغ و درون فريب، و اين برای حاکميت توتاليتر کافی است. چون&zwnj;اين است که فرد بی&zwnj;آن&zwnj;که تصميمی&zwnj;داشته&zwnj;باشد حاکميت توتاليتر را تحکيم&zwnj;می&zwnj;کند، به آن معنا می&zwnj;بخشد، می&zwnj;آفريند ... و در آن غوطه&zwnj;می&zwnj;خورد، هضم&zwnj;می&zwnj;شود.&raquo; خلاصه اين که در توتاليتاريسم نو عقيده و باور قلبی نمی&zwnj;طلبند. آن&zwnj;چه برای اين ماشين فريب و دروغ کافی است تا آن را پيش&zwnj;براند هم&zwnj;راهی و هم&zwnj;آهنگی رفتاری و وانمودی با آن است. زبان حال توتاليتاريسم نو، چون&zwnj;آن که زمانی يانوش کدر، حاکم مجارستان پس از شکست انقلاب ۱۹۵۶ گفته&zwnj;بود، اين است: &laquo;هر&zwnj;که بر ما نيست با ما ست،&raquo; بر خلاف توتاليتر&zwnj;های کلاسيک که می&zwnj;گفتند: &laquo;هر که با ما نيست بر ما ست.&raquo; <br />
خوب، از اين همه برای پرسش اين نوشته چه می&zwnj;توان برداشت؟ اين دو پاسخ در نگاه نخست با هم نا&zwnj;ساز&zwnj;گار اند. اولی می&zwnj;گويد که چون حاکميت توتاليتر همه&zwnj;ی عرصه&zwnj;ها را از آن خود می&zwnj;خواهد، هم&zwnj;اين که تو در درون خود به اين همه نه می&zwnj;گويی و آن را به هيچ می&zwnj;گيری داری از آزادی اگزيستانسيالت بر&zwnj;می&zwnj;خوری، و هم اين نحوه&zwnj;ی بودن انسانی است که توتاليتاريسم را از کار می&zwnj;اندازد. دومی در برابر می&zwnj;گويد توتاليتاريسم نو يا منطق&zwnj;اش را به تو چون&zwnj;آن قالب و غالب&zwnj;می&zwnj;کند که نتوانی بی آن بينديشی، يا اين هم نشد، از تو چيزی بيش از آن نمی&zwnj;خواهد که داری&zwnj;می&zwnj;کنی، وانمود به هم&zwnj;راهی و رضايت&zwnj;مندي. <br />
اما به نظر می&zwnj;رسد، جدا از کلاسيک و نو بودن دو توتاليتاريسمی که در اين دو پاسخ مورد بحث اند، اين دو پاسخ در رفتاری&zwnj;ترين سطح پی&zwnj;آيند&zwnj;هاشان با هم به توافق&zwnj;می&zwnj;رسند. گويی دومی می&zwnj;شود تأکيدی بر شرطی که اولی برای پاسخ مثبت خود به پرسش اين مقال گذاشته&zwnj;است،: &laquo;نه-گفتن.&raquo; اما هم&zwnj;زمان بر اين واقعيت تأکيد می&zwnj;کند که ايفای اين شرط در چار&zwnj;چوب نظام&zwnj;های پسا&zwnj;توتاليتر به&zwnj;مراتب دشوار&zwnj;تر است از آن&zwnj;چه در ذيل نظام&zwnj;های توتاليتر کلاسيک بود. بله، شايد به&zwnj;آسانی بتوان به حسی درونی، شخصی و سوبژکتيو از زيست آزادانه و اخلاقی رسيد، اما اين لغزش&zwnj;گاه انديشه&zwnj;های اگزيستانسياليستی است که در مقام عمل نتوانند يا تن&zwnj;بزنند از اين که در معرض داوری بيرونی قرار&zwnj;گيرند. ملاک داوری اين&zwnj;جا هم&zwnj;آن است که خود سارتر هم به آن اشاره&zwnj;می&zwnj;کند و البته در ادبيات انتقادی عليه توتاليتاريسم نو در دهه&zwnj;ی ۱۹۸۰ نقدی جاری و سکه&zwnj;ای رايج است: نه-گفتن، اما با صدای بلند، پیکر&zwnj;مند در رفتار. اين نه-گفتن، يعنی ابراز&zwnj;کردن و آشکار&zwnj;ساختن مخالفت با مناسبات مادی و معنايی حاکميت توتاليتر هم&zwnj;آن است که تعيين&zwnj;می&zwnj;کند کی کجا ايستاده&zwnj;است، بر حاکميت توتاليتر يا درآن و با آن. <br />
اين يادداشت تا آن&zwnj;جا که در پی پاسخی به پرسش آغازين خود آن هم با مرور اجمالی ادبيات نقد توتاليتاريسم بود تا اين&zwnj;جا تمام است. اما سخن در اين زمينه نا&zwnj;تمام است اگر نا&zwnj;گفته بگذريم که هم&zwnj;اين پذيرش منطق ثنوی &laquo;با آن&zwnj;ها يا بر آن&zwnj;ها&raquo; به&zwnj;عنوان بخشی از منطق نقد حاکميت توتاليتاريسم در ادبياتی که مرور&zwnj;اش کرديم دارد به نحوی ضمنی و به شکلی غير&zwnj;مستقيم از راهی ديگر سلطه&zwnj;ی معنايی توتاليتاريسم را تثبيت و تحکيم&zwnj;می&zwnj;کند. يعنی دارد به&zwnj;رسميت&zwnj;می&zwnj;شناسد که &laquo;آن&zwnj;ها&raquo; مفهوم مرکزی در اين گفتار است. اين يعنی پا&zwnj;دادن به &laquo;آن&zwnj;ها&raquo; که منطق نقد ما را هم از آن خودشان کنند. نقد این خود موضوع گفتاری ديگر تواند بود.<br />
</div>]]>
</description>

         <link>http://derangah.malakut.ir/2009/11/post_3.html</link>
         <guid>http://derangah.malakut.ir/2009/11/post_3.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">توتالیتاريسم</category>
        
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">توتاليتاريسم</category>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">دروغ نهادينه</category>
        

         <pubDate>Tue, 17 Nov 2009 00:56:25 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>پنج ره‌گذر شقاق در راه سبز اميد</title>
<description><![CDATA[<div align="justify">راهيان راه سبز اميد متنوع&zwnj;تر و متکثر&zwnj;تر از آن اند که بخواهند يا بتوانند اختلاف&zwnj;های خود را بپوشانند يا به&zwnj;کناری&zwnj;بگذارند. شاهد اين مدعا اين که اين اختلاف آرا خود را هر&zwnj;چه پيش&zwnj;می&zwnj;رويم بيش&zwnj;تر آشکار&zwnj;می&zwnj;کنند. اين نشانه&zwnj;ی خوبی است با همه&zwnj;ی مخاطراتی که با خود دارد. من می&zwnj;خواهم اينجا به آن خطراتی اشاره&zwnj;کنم که می&zwnj;تواند به&zwnj;آسانی اين جنبش را از قِبَل هم&zwnj;اين تنوع درونی&zwnj;اش تهديد&zwnj;کند. تأکيد&zwnj;می&zwnj;کنم که اين که اختلاف داريم، اولاً، يعنی دست&zwnj;آوردی انباشته&zwnj;ايم که حالا بر سر به&zwnj;ترين راه نگه&zwnj;داری و سرمايه&zwnj;گذاری&zwnj;اش با هم چون و چرا می&zwnj;کنيم. معنای ديگر&zwnj;اش اين است که آن&zwnj;چه جنبش سبز&zwnj;اش می&zwnj;خوانيم خود پويشی است که گرايش&zwnj;های گونه&zwnj;گون فکری و شيوه&zwnj;های زيست رنگارنگی را با خود هم&zwnj;راه&zwnj;ساخته&zwnj;است، لذا به آسانی تن به ايده&zwnj;ئولوژيک&zwnj;شدن نمی&zwnj;سپارد. ثالثاً، اين تنوع نويد&zwnj;می&zwnj;دهد که راه سبز اميد به بن&zwnj;بست نمی&zwnj;رسد؛ از هر سو که راه&zwnj;اش را ببندند، راه خود را از سوی ديگر می&zwnj;گشايد. مثل خيال پری&zwnj;رويان است، شب&zwnj;رو، راهی را بر آن ببندی، از راه ديگری می&zwnj;آيد.<br />
&nbsp;<br />
با&zwnj;اين&zwnj;همه، تنوع درونی جنبش که نقطه&zwnj;ی قوت آن است می&zwnj;تواند به&zwnj;آسانی به نيرويی ويران&zwnj;گر از درون بدل&zwnj;شود.&nbsp; اين آسيب دست&zwnj;کم تا کنون از اين پنچ ره&zwnj;گذر وارد راه سبز اميد شده&zwnj;است. نخست، رقابت آشکار و پنهان بر سر انحصار ره&zwnj;بری يا سخن&zwnj;گويی جنبش؛ دوم، تجويز روش&zwnj;های افراطی برای پيش&zwnj;راندن جنبش؛ سوم، فراموشی معيار منافع ملی و به جای آن ايدئولوژيک&zwnj;کردن سياست خارجی جنبش له يا عليه آمريکا، روسيه، اسرائيل، و نيز در موضع&zwnj;گيری بر سر مسأله&zwnj;ی هسته&zwnj;ای شدن ايران؛ چهارم، تند&zwnj;کردن گردونه&zwnj;ی افزايش مطالبات جنبش؛ و پنجم، غيريت&zwnj;سازی بر محور تدين يا روی&zwnj;گردانی از دين.<br />
<br />
اميد&zwnj;وار ام در ياد&zwnj;داشت&zwnj;های بعدی بتوانم به شرح و تحليل برخی از تهديد&zwnj;های بر&zwnj;آمده از اين پنج ره&zwnj;گذر بيش&zwnj;تر بپردازم.<br />
<br />
</div>]]>
</description>

         <link>http://derangah.malakut.ir/2009/11/post_2.html</link>
         <guid>http://derangah.malakut.ir/2009/11/post_2.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">آسيب‌های تهديد‌کننده‌ی جنبش سبز</category>
        
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">تهديد‌‌های پیش روی جنبش سبز</category>
        

         <pubDate>Sat, 14 Nov 2009 14:55:32 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>جنبش سبز در آستانه‌ی انتخابی بنيادين: تحليلی به مناسبت اتخاذ روی‌کرد آشتی‌جويانه‌ی آمريکا نسبت به حاکميت سياسی کنونی ايران‌</title>
<description><![CDATA[<div align="justify">شعار&zwnj;های ضد-روسی بسيار زود به مجموعه&zwnj;ی شعار&zwnj;های جنبش سبز افزوده&zwnj;شد. اما برای اولين بار هم&zwnj;اين سيزدهم آبان&zwnj;&zwnj;ماه بود که در ميان شعار&zwnj;ها شعاری شنيده&zwnj;می&zwnj;شد که به طور ضمنی از آقای اوباما می&zwnj;خواست که اگر به هم&zwnj;راهی با آينده&zwnj;ی سياسی ايران می&zwnj;انديشد دست از هم&zwnj;راهی با حاکمان فعلی ايران بر&zwnj;دارد (<a href="http://www.washingtontimes.com/news/2009/nov/05/iranian-protesters-appeal-to-obama/">+</a>، <a href="http://www1.voanews.com/persian/news/iran/IRAN-OBAMA-11-05-09-69294117.html">+</a>). اين نشانه&zwnj;های نخستينی است از جدی&zwnj;شدن يک امکان. نشانه&zwnj;ای از اين که غربيان و خصوصاً دستگاه سياست خارجی آقای اوباما دارند احتمالاً نا&zwnj;خواسته جنبش سبز را به سوی موضع چپ می&zwnj;رانند. اين بهای سنگين و قطعاً نا&zwnj;خواسته&zwnj;ای است که بی&zwnj;مبالاتی&zwnj;های سياسی آمريکاييان می&zwnj;تواند بر آينده&zwnj;ی تحولات سياسی منطقه و جهان و روابط غرب با ايران تحميل&zwnj;کند. اين در حالی است که جنبش سبزِ مردم ايران اگر بتواند فارغ از احساسات و ايدئولوژی&zwnj;های ضد-غربی به دگر&zwnj;گونی سياسی معنا&zwnj;داری در ايران منتهی&zwnj;شود، می تواند لنگرِ مهاری قدرت&zwnj;مند برای جريان&zwnj;&zwnj;های چپ&zwnj;گرای اسلامی و غير آن در منطقه باشد. هم&zwnj;آن طور که با غلبه&zwnj;ی جريان چپ هم در دوره&zwnj;ی آغازين شکل&zwnj;گيری جمهوری اسلامی، ايران باد&zwnj;بان کشتی چپ&zwnj;گرايی ضد-غربی در کشور&zwnj;های منطقه شد. اگر جنبش اجتماعی مردم ايران بدون مزاحمت&zwnj;های آمريکاييان بتواند با هم&zwnj;اين پويش&zwnj;های نرم و پی&zwnj;گيرانه&zwnj;اش به تحولی سياسی در جهت منافع ملی ايرانيان منتهی&zwnj;شود، نه&zwnj;تنها آينده&zwnj;ی سياسی ايران امنيت بيش&zwnj;تری برای منطقه و جهان به ارمغان خواهد&zwnj;آورد، بل که الگويی برای تحولات سياسی آينده در منطقه نيز خواهد&zwnj;بود، الهام&zwnj;بخشِ اين راه&zwnj;برد که دگرگونی سياسی برای تأمين منافع ملی تلازمی با ضديت با آمريکا و منافع غربيان ندارد. <br />
مسأله&zwnj;ی اصلی اين ياد&zwnj;داشت اين است که چه&zwnj;گونه موضع&zwnj;گيری مذاکره&zwnj;جويانه&zwnj;ی دولت آمريکا و خصوصاً نامه&zwnj;ی اخير آقای اوباما درست در روز سيزدهم آبان&zwnj;ماه امسال&zwnj; را صورت&zwnj;بندی&zwnj;کنيم. يک صورت&zwnj;بندی اين است که بپرسيم چرا دولت آمريکا می&zwnj;خواهد روابط سياسی&zwnj;اش را با دولت ايران از&zwnj;سر&zwnj;گيرد. ديگری اما اين است که چرا &zwnj;دولت آمريکا، فراتر از خواست&zwnj;اش برای از&zwnj;سر&zwnj;گيری روابط با دولت ايران، دارد اين برنامه&zwnj;ی سياسی را چون&zwnj;آن پيش&zwnj;می&zwnj;برد که عمداً و آشکارا هم نا&zwnj;ديده&zwnj;گرفتن راه سبز اميد در آن تضمين&zwnj;شده&zwnj;باشد و هم تا آن&zwnj;جا که می&zwnj;شود به حفظ و بقای هم&zwnj;اين حاکمان کنونی و هيأت حاکمه&zwnj;ی فعلی ايران کمک&zwnj;کرده&zwnj;باشد. من با توضيح زير صورت&zwnj;بندی نخست را فاقد دقت و بی&zwnj;فايده&zwnj;می&zwnj;دانم و پيش&zwnj;نهاد&zwnj;می&zwnj;کنم که صورت&zwnj;بندی دوم مسأله را انديشيدنی&zwnj;تر و انديشيدن به آن را سود&zwnj;مند&zwnj;تر خواهد&zwnj;ساخت. سپس، پاسخی که در&zwnj;نظر&zwnj;دارم را در برابر اين پرسش خواهم&zwnj;نشاند ونشان&zwnj;خواهم&zwnj;داد که از اين ره&zwnj;گذر دولت آمريکا دارد چه خطای کلانی را مرتکب&zwnj;می&zwnj;شود. پرسش نهايی من در اين مجال اين خواهد&zwnj;بود که جنبش سبز در برابر اين خطای خطير چه می&zwnj;تواند&zwnj;کرد.<br />
اجمالاً بگويم تا زود&zwnj;تر به بخش اصلی مقاله برسم که دلايل بسيار آشکاری از جنس منافع ملی دولت آمريکا وجود&zwnj;دارد که پی&zwnj;جويی رابطه با ايران را از سوی آمريکاييان موجه&zwnj;می&zwnj;سازد. و اساساً نفس اين&zwnj;که دو دولت تصميم&zwnj;بگيرند تا روابط دوستانه&zwnj;تری داشته&zwnj;باشند فارغ از پی&zwnj;جويی منافع ملی دو سوی رابطه قابل توجيه نيست. اين نمی&zwnj;تواند به&zwnj;خودی&zwnj;خود انتقادی را متوجه هيچ&zwnj;يک از دو سوی بازی کنونی باز&zwnj;سازی رابطه ميان ايران و آمريکا سازد که چرا هر يک از ايشان بر اساس منافع ملی خود به سوی به&zwnj;سازی رابطه با سوی ديگر می&zwnj;رود. از منظر جنبش سبز مردم ايران هم که بنگری بر&zwnj;قراری رابطه ميان ايران و آمريکا به آسانی می&zwnj;تواند &ndash; و مدت&zwnj;ها ست که می&zwnj;توانسته&zwnj;است &ndash; يک بازی برد-برد برای دو سوی رابطه&zwnj;باشد. اما باز از افق ديد راه سبز اميد که بنگری هم&zwnj;چون&zwnj;آن اين پرسش بر&zwnj;جا ست که گذشته از به&zwnj;کرد روابط با دولت ايران چه منفعتی برای آمريکاييان در دو امر ديگر هست؛ دو امری که تحکيم هيچ&zwnj;يک از آن&zwnj;ها ملازمتی با به&zwnj;کرد روابط با ايران ندارد، اما موضع&zwnj;گيری&zwnj;های اخير دولت آمريکا نشانه&zwnj;های آشکاری از پی&zwnj;گيری آن&zwnj;ها هم با خود دارد؛ يعنی اولاً، نا&zwnj;ديده&zwnj;انگاشتن خواست&zwnj;های جنبش سبز اميد ايرانيان در معادلات جاری، و ثانياً، اصرار بر نجات حلقه&zwnj;&zwnj;ای کوچک از حاکميت سياسی در ايران از چنبره&zwnj;ی بحران&zwnj;های سه&zwnj;گانه&zwnj;ی ثبات، مشروعيت، و کار&zwnj;آمدی و نفوذ؛ بحران&zwnj;هايی که پس از برگزاری مهندسی&zwnj;شده&zwnj;ی انتخابات رياست جمهوری و سر&zwnj;کوب نا&zwnj;مؤثر، هر&zwnj;چند بی&zwnj;رحمانه&zwnj;ی، معترضان اکنون اوج&zwnj;گرفته&zwnj;است و می&zwnj;رود به نتايج دگر&zwnj;گون&zwnj;کننده&zwnj;ی خود در ميان&zwnj;مدت و بلند&zwnj;مدت نزديک&zwnj;شود.<br />
به&zwnj;نظر&zwnj;می&zwnj;رسد ضعف مفرط مشروعيت داخلی و جهانی هيأت حاکمه&zwnj;ی کنونی ايران برای قدرت&zwnj;های بزرگ بيش از هر چيز ديگر به اين معنا گرفته&zwnj;شده&zwnj;است که شرايط کنونی نه تنها به&zwnj;ترين وقت برای خنثی&zwnj;سازی پروژه&zwnj;ی هسته&zwnj;ای ايران است، بل که فرصتی هم هست برای اين&zwnj;که چشم&zwnj;پوشی از امتياز&zwnj;هايی گزاف و تحمل بهای سنگين باز&zwnj;گشت به جامعه&zwnj;ی جهانی را بر طرف ايرانی تحميل&zwnj;کنند. امتياز&zwnj;هايی که حاکمان ايران به دادن آن&zwnj;ها بسياری را از چين و هند و افغانستان و پاکستان تا حوزه&zwnj;ی عربی خليج فارس تا عراق و ترکيه، سوريه و لبنان و مصر و سودان تا روسيه و هم&zwnj;سايه&zwnj;گان حوزه&zwnj;ی خزر و از آن&zwnj;جا تا آمريکای لاتين را تا کنون داوطلبانه و سخاوت&zwnj;مندانه بهره&zwnj;مند ساخته&zwnj;است و اکنون نوبت نيمه&zwnj;ی شمال&zwnj;غربی کره&zwnj;ی زمين فرا&zwnj;رسيده&zwnj;است تا هيچ جای ربع مسکون از دريافت بهای بقای هيأت حاکمه&zwnj;ی کنونی ايران بی&zwnj;نصيب نمانده&zwnj;باشد. غرامتی که بی رضايت صاحبان اصلی و واقعی اين خانه دارند حاکمان آن غاصبانه به خرد و ريز کشورهای جهان می&zwnj;پردازند تا بقای اين غصب را تضمين&zwnj;کنند. روشن است که که اگر حاکميت کنونی جای خود را به حاکميتی بر&zwnj;آمده از خواست عمومی و اکثری مردم داده&zwnj;بود يا بدهد، اين خوان يغما بر&zwnj;چيده&zwnj;می&zwnj;شود و عيش قدرت&zwnj;های بزرگ، با همه&zwnj;ی اشتها و هاضمه&zwnj;ای که دارند، منغص می&zwnj;شود. اما چه اين پاسخ پرسش ما باشد چه پاسخی ديگر، به نظر می&zwnj;رسد قدرت&zwnj;های بزرگ و خصوصاً آمريکا، اگر آمده&zwnj;باشند تا بقای حاکميت فعلی ايران را به عنوان ميزبان اين خوان يغما مدتی تضمين&zwnj;کنند و آماده&zwnj;باشند در اين ضيافت خيانت&zwnj;بار نه&zwnj;تنها جنبش سبز مردم ايران را ناديده&zwnj;بگيرند، بل که به حاکمان فعلی ايران فرصت&zwnj;بدهند تا خود را در برابر اين جنبش باز&zwnj;سازی کنند، در اين بازی دارند باز دچار اشتباه محاسبه&zwnj;ای جبران&zwnj;نا&zwnj;شدنی می&zwnj;شوند.<br />
درست است که اين جنبش به مناسبت اعتراض به کودتای انتخاباتی هويت خود را آشکار&zwnj;کرد، اما در واقع اين جنبش جنبشی صرفاً در اعتراض به تخلف و تقلب انتخاباتی نيست؛ اين امتداد راه بلندی است که سنگ&zwnj;فرش آن خواست&zwnj;های انباشته&zwnj;ی ايرانيان در خلال همه&zwnj;ی دهه&zwnj;های اخير است، افق فرا&zwnj;روی آن جامعه و سياستی اخلاقی&zwnj;تر، دموکراتيک&zwnj;تر، روادار&zwnj;تر و کار&zwnj;آمد&zwnj;تر است. نضج&zwnj;گيری و ريشه&zwnj;دواندن اين جنبش دهه&zwnj;ها زير خاک سرد و سنگين سياست در ايران در جريان بوده&zwnj;است. اين جنبش، تنها جنبش جوانان عليه نظم کهن نيست؛ تنها جنبش زنان برای احقاق حقوق&zwnj;شان که قرن&zwnj;ها ست لگد&zwnj;کوب نظام اجتماعی مرد&zwnj;سالارانه است نيست؛ تنها جنبش کار&zwnj;گران و طبقه&zwnj;ی فرودست عليه کار&zwnj;فرمايان و فرا&zwnj;دستان نيست؛ تنها جنبش طبقه&zwnj;ی متوسط شهری عليه مناسبات عقب&zwnj;مانده&zwnj;ی سياسی و اجتماعی نيست؛ تنها جنبش متدينان سنتی عليه سکولار&zwnj;های متدين يا سکولار&zwnj;های فارغ-از-دين نيست؛ همه&zwnj;ی اين&zwnj;ها هست و با هم هست. جنبشی فرا&zwnj;گير است که دقيقاً به دليل بافت متکثر و پيچيده&zwnj;ی بسيج و انگيزش&zwnj;اش در قالب جنبش&zwnj;های کلاسيک اجتماعی نمی&zwnj;توان توضيح&zwnj;اش داد. جنبشی است ضد-خشونت، ضد-تبعيض، ضد-تحقير، دموکراسي-خواه، هم&zwnj;گرا با صلح منطقه&zwnj;ای و جهانی، اصلاحی، و برای پی&zwnj;گيری اين همه صبور و در برابر دشواری&zwnj;های راه متحمل.<br />
اين جنبش، برخلاف اغلب، اگر نگوييم همه&zwnj;ی، جنبش&zwnj;های کشور&zwnj;های جهان-سومی، جنبشی، ملهم از انديشه&zwnj;های چپ، ضد-غرب يا ضد-آمريکا نيست. اين روی&zwnj;کرد سياسی در تاريخ تحولات ايران معاصر کم&zwnj;سابقه است. وجه غالب جريان&zwnj;های قدرت&zwnj;مند سياسی در ايران و منطقه چپ&zwnj;روی آن&zwnj;ها و خصوصاً خصومت با آمريکا ست که در قالب ناسيوناليسم عرب، احزاب بعث، اسلام&zwnj;گرايی، احزاب سوسياليست و کمونيست و احزاب توده و انواع احزاب خلقی و بالأخره ايدئولوژی تشيع سياسی در انقلاب اسلامی همواره تداوم&zwnj;يافته&zwnj;است. حتی جبهه&zwnj;ی ملی و نهضت آزادی هم در بستر تحولات منتهی به انقلاب اسلامی و پس از آن از گرايش به يا هم&zwnj;راهی با جريان&zwnj;های ضد-غرب و خصوصاً ضد-آمريکا بر&zwnj;کنار&zwnj;نماندند. چپ يا راست بودن مدح و قدحی نيست له يا عليه اين يا آن جريان سياسي. سخن اين&zwnj;جا در مقام توصيف است که می&zwnj;توان&zwnj;نشان&zwnj;داد که ضديت با غرب و آمريکا بر اساس آرمان&zwnj;های چپ همواره وجه مشترک و غالب جريان&zwnj;های سياسی خارج حاکميت سياسی را در ايران مانند ديگر بخش&zwnj;های جهان سوم شکل&zwnj;داده&zwnj;است. <br />
اما به&zwnj;مرور پس از پايان جنگ عراق عليه ايران، جا&zwnj;به&zwnj;جايی&zwnj;های قدرت و ايدئولوژی سياسی در ايران از ايران کشوری ساخت که دست کم از اين نظر نمونه&zwnj;ی استثنايی بود و شايد هم&zwnj;چون&zwnj;آن هم هست. بر خلاف همه&zwnj;ی کشور&zwnj;های منطقه در ايران حاکميت سياسی خود را با ضديت با آمريکا تعريف&zwnj;می&zwnj;کند ولی جامعه&zwnj;ی ايرانی بر خلاف همه&zwnj;ی ديگر جوامع پيرامون خود نه&zwnj;تنها چون&zwnj;اين حس ضديتی ندارد بل&zwnj;که در مناسبت&zwnj;های گوناگونی که مجال بروز&zwnj;يافته&zwnj;است نوعی تمايل به عبور از اين ضديت را هم نشان داده&zwnj;است. جنبش سبز جنبشی نيست عليه اين يا آن قدرت منطقه&zwnj;ای يا جهانی، چرا که جان&zwnj;مايه&zwnj;ی خود را از ميل عمومی متوسط جامعه&zwnj;ی ايرانی می&zwnj;گيرد که از سويی در پی احقاق حقوق مدنی و سياسی و اقتصادی خويش است و رهايی از تحقير و بد-اخلاقی و از سوی ديگر به هم&zwnj;گرايی با صلح منطقه&zwnj;ای و جهانی نظر&zwnj;دارد. <br />
متأسفانه، سياست خارجی آمريکا در قبال ايران اين روز&zwnj;ها نشانه&zwnj;های بسياری با خود دارد از تقدم&zwnj;دادن به منافع آنی در برابر منافع ميان- و بلند-مدت. ما از زاويه&zwnj;ی ديد جنبش سبز مردم ايران پيش و بيش از هر چيز ديگر بايد نگران اين خطای راه&zwnj;بردی آمريکاييان باشيم، نه به اين خاطر که منافع ايشان در خطر است، بل که به اين دليل که ايشان با اشتباه محاسبه&zwnj;ای استراتژيک علاوه بر منافع خود در آينده&zwnj;ی اين منطقه، دارند روال طبيعی پويش&zwnj;های جنبش سبز را هم تهديد&zwnj;می&zwnj;کنند، با راندن قهری آن به موضعی انفعالی، ضد-غرب و ضد-آمريکا، با تقويت هيأت حاکمه&zwnj;ی کنونی ايران در برابر جنبش سبز، و با تغافل از اين جنبش اجتماعی نيرومند.<br />
در&zwnj;برابر اين خطای سهم&zwnj;گين که بازی برد-برد جنبش سبز را به يک بازی همه-سر-باخت می&zwnj;تواند&zwnj;تبديل&zwnj;کند، جنبش سبز می&zwnj;تواند دست&zwnj;کم از دو راه به علاج و جبران بر&zwnj;خيزد:<br />
از سويی، در مواجهه با غربيان و برای مخاطب غربی، به&zwnj;ويژه سياست&zwnj;سازان وتصميم&zwnj;گيران عرصه&zwnj;ی سياست خارجی ايشان، بايد با استفاده از هر امکانی که دست&zwnj;می&zwnj;دهد برای توضيح و توجيه سه نکته کوشيد: اولاً، اين که اين جنبش ريشه&zwnj;دار&zwnj;تر، نيرو&zwnj;مند&zwnj;تر و آينده&zwnj;دار&zwnj;تر از آن است که بتوان معادلات سياسی با ايران را حتی در ميان-مدت با تغافل از آن بست و به مذکره با حاکمان فعلی ايران نشست؛ ثانياً، اين که صرفاً با عدم اخلال غربيان در کار جنبش سبز، از هم&zwnj;اين قبيل اخلال&zwnj;ها که اين روز&zwnj;ها در جريان است، اين جنبش به دگرگونی&zwnj;های بزرگ سياسی در ساخت حاکميت در ايران دست&zwnj;خواهد&zwnj;يافت. و سوم اين که اگر اين جنبش در موضع انفعال قرار&zwnj;گيرد و باز سر از جريان چپ بر آورد پی&zwnj;آمد&zwnj;های آن صرفاً به ايران محدود نخواهد&zwnj;شد و خود کانون تشعشع جديدی برای تجديد حيات و تقويت جريان چپ ضد-آمريکايی در جهان سوم خواهد&zwnj;بود.<br />
از سوی ديگر، همه&zwnj;ی هم&zwnj;راهان جنبش که می&zwnj;توانند مزيتی فکری برای جنبش فرا&zwnj;هم&zwnj;آورند بايد نيک بنگرند و بينديشند که اگر اين سياست هم&zwnj;دستی غربيان عليه جنبش سبز ادامه&zwnj;يابد، چه الگوی فکری بديل و آشنا و زود-انسی برای مخاطب ايرانی می&zwnj;تواند دو نقش را با هم ايفا کند: از يک طرف به او امکان دهد، با فاصله&zwnj;گيری تحليلی، نسبتِ ميان استبداد حاکمان و سوء&zwnj;استفاده&zwnj;ی خارجيان را بفهمد و بسنجد و از سوی ديگر هم&zwnj;زمان او را به سوی چپ&zwnj;گروی ضد-غربی نراند و باز ما را به چرخه&zwnj;ی بی&zwnj;حاصل وا&zwnj;گرايی قهر&zwnj;آلود از جامعه&zwnj;ی جهانی نکشاند و به چاه ويل پناه&zwnj;گرفتن پس شعار&zwnj;های توسعه&zwnj;ستيزانه و غير&zwnj;تراشانه نراند.<br />
گمان&zwnj;می&zwnj;کنم به&zwnj;دشواری بتوان در ميان جريان&zwnj;های تأثير&zwnj;گذار و خوش&zwnj;بنيه&zwnj;ی سياسی در تاريخ تحولات معاصر ايران نمونه&zwnj;ای يافت که با ايستاری مشابه آن&zwnj;چه از جنبش سبز در&zwnj;می&zwnj;يابيم و با تهديد&zwnj;ها، ملاحظه&zwnj;ها و محظور&zwnj;هايی کما&zwnj;بيش هم&zwnj;سان با آن&zwnj;چه جنبش سبز با آن&zwnj;ها مواجه&zwnj;است برنامه&zwnj;ی سياسی پويا و پايايی را پی&zwnj;ريخته&zwnj;باشد. شايد با تحفظ و احتياط بتوان به تجربه&zwnj;ی نهضت آزادی ايران به مثابه&zwnj;ی يک استثنا نگريست. شايد اکنون نه با بازگشت به و احيای روی&zwnj;کرد نهضت آزادی در مقابل حکومت پهلوی، بل که با باز&zwnj;خوانشی انتقادی از آن بتوانيم منبع ذخاری ازتجربه&zwnj;های کام&zwnj;يابی و نا&zwnj;کامی، ايده&zwnj;ها و انديشه&zwnj;ها را فرا&zwnj;دست آوريم که در عين آشنايی تاريخی مخاطبان جنبش با ايستار عمومی پس آن&zwnj;ها، در&zwnj;کنار&zwnj;هم الگويی باشد برای آزمودن مسيری لغزان و پر&zwnj;مخاطره، مسيری که بايد راه خود را در تنگنای خشونت و قساوت و نا&zwnj;کار&zwnj;آمدی حاکمان بيابد اما هم&zwnj;زمان بپايد که به کام دره&zwnj;های چپ&zwnj;گرايی و احيای گفتمان مستضعفان در برابر امپريالسم جهانی و مستکبران فرو&zwnj;نغلتد. اين راه سبز وقتی به افق اميد تواند&zwnj;چشم&zwnj;دوخت که از اين گردنه&zwnj;ی بلا&zwnj;خيز به سلامت گذشته&zwnj;باشد.</div>]]>
</description>

         <link>http://derangah.malakut.ir/2009/11/post_1.html</link>
         <guid>http://derangah.malakut.ir/2009/11/post_1.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">جنبش سبز</category>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">سياست خارجی جنبش سبز</category>
        
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">آمریکا</category>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">خطر چپ‌روی جنبش سبز</category>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">سیاست خارجی جنبش سبز</category>
        

         <pubDate>Tue, 10 Nov 2009 22:42:20 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>درآمد «دِرَنْگاه»</title>
<description><![CDATA[<div align="justify">&laquo;دِرَنْگاه&raquo; آميزه &zwnj;ای است از درنگ، گاه، رنگ، نگاه و راه، تا به فرصتی اشاره&zwnj;کند برای درنگ&zwnj;هايی انتقادی و نگاه&zwnj;هايی جست&zwnj;و&zwnj;جو&zwnj;گرانه در&zwnj;باره&zwnj;ی راه&zwnj;های رفته و &zwnj;پيشِ&zwnj;رو و رخصتی فرا&zwnj;هم&zwnj;آورد برای انديشيدن در دامنه&zwnj;هايی رنگارنگ از فرهنگ، فلسفه، سياست و اجتماع. توجه کانونی &laquo;دِرَنْگاه&raquo; را عمدتاً مسأله&zwnj;های ايران و ايرانيان و تحولات آن و احوال ايشان به خود جلب&zwnj;می&zwnj;کند با روی&zwnj;کردی حل مسأله&zwnj;ای، و خرد&zwnj;گرايی انتقادی هم&zwnj;چون منشوری سامان&zwnj;بخش بنيادی&zwnj;ترين مايه&zwnj;های اين تأملات پراکنده را هم&zwnj;آهنگ&zwnj;می&zwnj;کند.<br />
<br />
&laquo;دِرَنْگاه&raquo; گفت-و-گو را نه صرفاً يکی از امکانات خرد&zwnj;گرايی انتقادی که جزء سامان&zwnj;بخش و اساس آن می&zwnj;داند و خود را در اين مسير نه&zwnj;تنها پذيرای گفت-و-گوی انتقادی بل&zwnj;که اميد&zwnj;وار و نيازمند به دامن&zwnj;زدن بدان و پی&zwnj;گيری آن می&zwnj;بيند و همه&zwnj;ی مخاطبان را به رای&zwnj;ورزی از طريق گفت-و-گوی انتقادی درباره&zwnj;ی مسأله&zwnj;هايی که پيش&zwnj;می&zwnj;نهد فرا&zwnj;می&zwnj;خواند و آن&zwnj;ها را در هم&zwnj;اين مجال باز&zwnj;می&zwnj;تاباند. آرمان گفت-و-گوی انتقادی رهايی&zwnj;بخشی از سطحی از خطا و حرکت به ترازِ ديگری از شناختِ سنجيده و پرورده است با اين پيشْ&zwnj;آگاهی که اين تراز جديد هم خود معبری برای درنگی نو و سنجشی جديد و گذر&zwnj;کردن است، نه سزاوارِ ماندن و پای&zwnj;فشردن.<br />
<br />
&laquo;دِرَنْگاه&raquo; در گزينش و طرح مسأله&zwnj;ها و پرداختن به آن&zwnj;ها به خوش&zwnj;بينی انسان&zwnj;شناختی و بد&zwnj;بينی معرفت&zwnj;شناختی، و نيز تقدم و ترجيح اخلاقی انسانيت بر عقيده، واقع&zwnj;گروی بر نا&zwnj;واقع&zwnj;گروی، و کثرت&zwnj;گروی بر وحدت&zwnj;انگاری به&zwnj;مثابه&zwnj; انتخاب&zwnj;هايی بنيادين می&zwnj;نگرد و باور&zwnj;دارد؛ دين را به&zwnj;معنای عام آن پاره&zwnj;ای مهم، مؤثر و نا&zwnj;زدودنی از فرهنگ می&zwnj;شمارد و روی&zwnj;کردی غير-تئولوژيک و غير-ايدئولوژيک به دين دارد؛ عرصه&zwnj;ی سياست را در دوران مدرن چه در مقام نظر&zwnj;ورزی و چه در مقام ورزيدن&zwnj;های عملی تماماً تابع منطق خرد متعارف بشری، استدلال عقلايی و محاسبه&zwnj;های همه&zwnj;کس&zwnj;فهمِ سود و زيان شهروندان چه در محيط محلی و چه در محيط جهانی می&zwnj;داند و خواهان قداست&zwnj;زدايی از قدرت، خشونت و تعصب از يک سو و نهاد&zwnj;ها، نظام&zwnj;ها، الگوهای دولت و حکومت و نظريه&zwnj;های سياسی و اقتصادی از سوی ديگر است؛ اما از سوی ديگر، دستاورد&zwnj;های علوم انسانی و اجتماعی را در هم&zwnj;اين چار&zwnj;چوب&zwnj;های ديسيپلينی و ميان-رشته&zwnj;ای قابل اعتماد&zwnj;ترين و جدی&zwnj;ترين منبع برای انديشيدن به اداره&zwnj;ی زندگی اجتماعی بشر می&zwnj;داند و برای غربی&zwnj;بودن&nbsp; و انحای شرعی يا شرقی&zwnj;ساختن اين علوم معنای معتنابهی نمی&zwnj;شناسد؛ در نگاه کلان به تحولات تمدنی، فرهنگی و اجتماعی نا-گسست-انديش است، يعنی در تحليلِ نسبت ميان آن&zwnj;چه سنت&zwnj;اش می&zwnj;خوانيم&nbsp; با وضع و حال زيست کنونی&zwnj;مان دومی را دنباله&zwnj;ی اولی می&zwnj;داند و بر اين باور نيست که اين دو جهان&zwnj;هايی بسته به&zwnj;روی يک&zwnj;ديگر باشند که با هم گفت&zwnj;و&zwnj;گويی ندارند&nbsp; و نتوانند.<br />
<br />
&laquo;دِرَنْگاه&raquo; به جهان&zwnj;شمولی اخلاقی به&zwnj;مثابه يک امکان خواستنی قائل است و به اعلاميه&zwnj;ی جهانی حقوق بشر هم&zwnj;چون تا-کنون-به&zwnj;ترين متن مبنايی برای گفت-وگوهايی انتقادی در اين زمينه می&zwnj;نگرد و معتقد است که از اين ره&zwnj;گذر هم&zwnj;اين سند حقوق بشری می&zwnj;تواند بسی فراتر از آن&zwnj;چه تا کنون بوده&zwnj;است به چار&zwnj;چوب اخلاقی مورد وفاق جهانی اما دائماً-بهبود&zwnj;يابنده&zwnj;ای بدل&zwnj;شود، چار&zwnj;چوبی تراز زندگی بشر مدرن متأخر که با همه&zwnj;ی پيش&zwnj;رفت&zwnj;ها هم&zwnj;چون&zwnj;آن سراپا هم&zwnj;آميخته با خطا و حماقت است و هم&zwnj;آغوش با خطر.<br />
<br />
&laquo;دِرَنْگاه&raquo; دگرگونی اجتماعی را تک-خطی و نيز در درجه&zwnj;ی نخست تابع تغيير ايده&zwnj;ها و عقيده&zwnj;ها نمی&zwnj;داند و در اين زمينه به ديالکتيک شرايط و شيوه&zwnj;های زيست شهروندان از يک سو با آگاهی&zwnj;های سنجيده و زيسته&zwnj;شان در بازه&zwnj;های بلندِ زمان از سوی ديگر اصالت&zwnj;می&zwnj;دهد؛ در عرصه&zwnj;ی فلسفه&zwnj;ی سياسی به انديشه&zwnj;ی محافظه&zwnj;کاری انتقادی تمايل بيش&zwnj;تری دارد که مستلزم انقلابی&zwnj;مآبی سنجش&zwnj;گرانه و بی&zwnj;پروايی در عرصه&zwnj;ی نظر است و مماشات و مدارا در عرصه&zwnj;ی عمل، و بدين قرار به تمايز معيار&zwnj;های اخلاقی ناظر بر کنش&zwnj;های معرفتی &ndash; يا هم&zwnj;آن اخلاقِ باور &ndash; و معيار&zwnj;های ناظر بر کنش&zwnj;های غير&zwnj;معرفتی قائل است؛ آموزش و پرورش مدرن را هم&zwnj;چون يک نهاد اجتماعی می&zwnj;بيند که دقيقاً در نقطه&zwnj;ی هم&zwnj;روی اين دو سطح کنش بايد به هم&zwnj;آهنگ&zwnj;ساختن معيار&zwnj;های اخلاقی علاوه بر ارتقای دانش&zwnj;ها و مهارت&zwnj;های شهروندان در اين دو سطح بپردازد و مهم&zwnj;ترين کانون هر نوع برنامه&zwnj;ريزی سنجيده&zwnj;ای برای دگرگونی اجتماعی پايدار و ارتقا&zwnj;يابنده دانسته&zwnj;شود.<br />
<br />
و بالأخره، توطئه&zwnj;پنداری، اسطوره&zwnj;انديشی يا نشان&zwnj;گرفتن از دست&zwnj;ها و اراده&zwnj;های فرا&zwnj;تاريخی و بيرون از زمان و مکان در تحليل پديده&zwnj;ها و پويش&zwnj;های زندگی اجتماعی به &laquo;دِرَنْگاه&raquo; راهی&zwnj;نمی&zwnj;يابند مگر تا به&nbsp; عيار نقد سنجيده&zwnj;شوند، و &laquo;دِرَنْگاه&raquo; پرهيز از اين همه را به هيچ روی با ساده&zwnj;انگاری و آرزو&zwnj;انديشی يکی يا هم&zwnj;عنان نمی&zwnj;يابد.<br />
<br />
اين&zwnj;ها همه، در&zwnj;کنار&zwnj;هم، نمايی بسيار فشرده و اجمالی از فضای انديشه&zwnj;گی &laquo;دِرَنْگاه&raquo; به&zwnj;دست&zwnj;می&zwnj;دهد، اما اين &laquo;در&zwnj;آمد&raquo; هم&zwnj;چون&nbsp; توماری است که در خلال ياد&zwnj;داشت&zwnj;های آينده&zwnj;ی &laquo;دِرَنْگاه&raquo; درباره&zwnj;ی مسأله&zwnj;ها و پرسش&zwnj;های مختلف کم&zwnj;کم باز&zwnj;می&zwnj;شود و از اجمال به&zwnj;تفصيل&zwnj;می&zwnj;گرايد. اما اين صرفاً روندی از به&zwnj;تفصيل&zwnj;بردنِ اجمال&zwnj;ها نخواهد&zwnj;بود، بل&zwnj;که از اين ره&zwnj;گذر همه&zwnj;ی اين مضامين به عرصه&zwnj;ی سنجش و دگرگونی از طريق انديشه &zwnj;ورزی و گفت-و-گوی انتقادی عرضه&zwnj;می&zwnj;شوند و خود را با تراز&zwnj;های جديد نقد هم&zwnj;آهنگ&zwnj;می&zwnj;سازند.<br />
</div>]]>
</description>

         <link>http://derangah.malakut.ir/2009/09/post.html</link>
         <guid>http://derangah.malakut.ir/2009/09/post.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">انتخاب‌های بنيادين</category>
        
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">انتخاب‌های بنيادين</category>
        

         <pubDate>Wed, 30 Sep 2009 00:22:00 +0000</pubDate>
      </item>
      
   </channel>
</rss>

