« بيانيه‌ی پانزدهم: اعلام دگرديسی جنبش سبز از جنبشی مدنی به جنبشی سياسی | صفحه‌ی اصلی

چهارشنبه ۱۶ دی ۸۸::January 6, 2010

بيانيه‌ی هفدهم و ملاک‌های ارزيابی کنش‌های گفتاریِ مرکزيتِ نمادينِ یک جنبشِ نوينِ اجتماعی

بيانيه‌ی هفدهم آقای مير‌حسين موسوی وا‌کنش‌های متفاوتی بر‌انگيخته است. برخی با بر‌جسته يافتن مدلول ضمنی اولين پيشنهاد بيانيه استدلال می‌کنند که پيام اصلی اين بيانيه به رسميت شناختن دولت احمدی و معجزه‌ی سلطانی است و اين را نشانی می يابند از سازشکارانه بودن آن و تنازل از ابتدايی‌ترين خواست يا دغدغه‌ی جنبش. برخی از قضا برای سازشکاری آن هورا می‌کشند. برخی ديگر استدلال می کنند که مهمترين بخش اين بيانيه همان پيشنهادهای پنجگانه‌ی آن است که همگی غيرقابل اجرا هستند و لذا نکات خوب اين بيانيه تکراری است و نکته‌ی تازه‌ی آن هم غيرعملی است. در برابر برخی ديگر آن را نشانی از بازی‌گردانی زيرکانه‌ی او می‌بينند و به روش‌های مختلف استدلال می‌کنند که با اين بيانيه اکنون ديگر توپ به زمين حريف رفته است و او نمی تواند ادعا کند چاره‌ای جز سر‌کوب و قلع و قمع معترضان و رهبران ايشان به هر قيمت نداشته است. اين از نظر اين گروه اخير يعنی تبديل اين بازی به يک بازی برد-برد و اين را نشانه‌ی خوبی برای توفيق رهبرانه‌ی آقای موسوی می‌گيرند در ارائه‌ی يک راه حل خوب سياسي. برخی ديگر هم اين بيانيه را خصوصاً به خاطر روح اخلاقی آن می ستايند و آن را نشانه‌ی سلامت نفس جنبش و رهبران آن می‌گيرند.
به نظر می‌رسد هر نوع داوری درباره‌ی اين بيانيه نهايتاً نيازمند ارجاع به ملاک‌هايی است که بر اساس آنها اين قبيل کنش‌های سياسی را می‌توان ارزيابی کرد. در غير اين صورت، بحث در باره‌ی اين بيانيه به جدالی بدل می‌شود ميان ترجيحات ذوقی و پسند‌های شخصی که هر حسنی داشته باشد از هنر ایجاد تفاهم مبتنی بر دليل عاری است، هم راهنمای عمل نتواند بود هم به تصحيح خطايی يا تثبيت صوابی منجر نتواند شد. اين ملاک‌ها عام و جهان‌شمول نيستند، اما هر يک از اطراف بحث نخست بايد هرچند به اجمال اعلام کند که به نظر او ملاک‌های ارزيابی يک کنش سياسی معين در شرايط و موقعيت عمل مورد بحث چيست. به نظر من با پنج ملاک زير می‌توان به ارزيابی اين بيانيه و نيز داوری‌هايی که در باره‌ی آن شده است نشست. اين ملاک‌ها، اولاً برای ارزيابی کنش‌های کلامی مرکزيت نمادين يک جنبش نوين سياسي-اجتماعی مانند جنبش سبز پيشنهاد می‌شود (نه فی‌المثل کنش‌های غيرکلامی رهبر يا رهبران جنبش‌های کلاسيک يا انقلاب‌ها، يا نه رفتار‌های غير‌کلامی يا نمادين)؛ ثانياً، اصلی اند و ملاک‌های ديگر يا از آنها مشتق می‌شوند و آنها را تدقيق می‌کنند و توضيح می‌دهند، يا به شرط هماهنگی با آنها در ذيل آنها قرار می‌گيرند و آنها را تکميل می‌کنند. در ذيل هر ملاک نشان خواهم داد که اين بيانيه را با در ميان آوردن آن ملاک چگونه می‌توان ارزيابی کرد.
(۱) تعيين مختصات محل صدور پيام: پيام بايد از جايگاهِ (بخشی از) مرکزيت نمادين جنبش سياسی اجتماعی صادر شده باشد نه، با برآوردی اشتباه، از موضع رهبری يک انقلاب يا جنبش کلاسيک. يعنی برآوردی باشد هماهنگ‌کننده و رو به پيش و نيز سخن‌گويانه از قدر متوسط خواست‌های سطوح گوناگون جنبش نه بسی فراتر و نه چندان فروتر از انتظارات قدر متوسط جنبش. با توجه با اين ملاک روشن می‌شود که مرکزيت نمادين يک جنبش در موقعيتی نيست که بيانيه‌ی او مانند پيش‌نهاد يا پيش نويس يک قرار‌داد يا توافق‌نامه ارزيابی شود. نا‌ديده‌گرفتن اين ملاک خاستگاه همان اشتباهی است که برخی منتقدان بيانيه مرتکب می‌شوند و اولين پيشنهاد بيانيه‌ی هفدهم را نشانه‌ی تنزل از ابتدايی‌ترين خواست‌های جنبش می‌گيرند يا پيش‌نهاد‌ها را کم ارزش يا غير قابل اجرا می‌دانند. يا اشکال می‌گيرند که چرا در بيانيه آمده است که مذاکره و داد و ستد لازم نيست، چرا که مذاکره و داد و ستد شرط بازی سياسی است. درآغاز اين بيانيه به روشنی آمده است که شبکه‌ی مردمی بدنه‌ی جنبش در تنظيم رفتار‌های خود منتظر دعوت اين و آن نمی‌ماند و حضور مردمی روز عاشورا در غياب دعوت و پيامی از سوی مرکزيت نمادين جنبش نشانی از آن گرفته می‌شود که نسبت ميان اين مرکزيت با بدنه‌ی مردمی جنبش نسبت رهبري-پيروی نيست. به همين طريق معلوم می‌شود چرا از نظر نويسنده‌ی بيانيه مذاکره و داد و ستد هم ممکن نيست و اين هيچ منافاتی هم با جدی گرفتن جنبش به‌مثابه‌ی يک کنش سياسی ندارد. اساساً کسی در اين جنبش حق خاصی برای مذاکره و امضای قرار‌داد از سوی جنبش را ندارد.
(۲) افق‌گشايي: پيام بايد افق گشايیِ منعطف و گشوده ای باشد برای هماهنگ ساختن پويش‌های فعلی به سوی برداشتن گام بعدی جنبش. افق‌گشايی وقتی توفيق می يابد که هم به بدنه‌ی مردمی و همراهان جنبش اميد دهد که جنبش رو به پيش دارد و هم عزم نيروی سرکوب را برای مقاومت در برابر جنبش و اعمال خشونت بشکند، هم تمهيدی اخلاقی باشد برای پويش‌های آتی جنبش. با اين ملاک روشن می‌شود که ارائه‌ی اين پيشنهاد‌های پنج‌گانه در زمينه‌ی اين پيام چگونه در آن واحد هر سه کار‌کرد را ايفا می‌کند. از سويی در طليعه‌ی پيام به قدرت شبکه‌ی اجتماعی پيش‌برنده‌ی جنبش و پويش‌های آن اشاره می‌شود و با لحنی تشويق آميز هنگام اشاره به حضور مردم در روز عاشورا گويی به مردم توصيه می‌شود که شما به پويش‌های خود ادامه دهيد و همان طور که تا به حال منتظر نمانده‌ايد باز هم منتظر دعوت و پيام کسی برای حضور خيابانی نمانيد، ولی بدانيد که خواست‌های قابل دست‌رس و عينی ما اکنون قابل طرح شده اند و بر فهرست آنها هم می‌توان افزود؛ و از سوی ديگر، دستگاه پر هزينه و اکنون به مرور مردد شده‌ی سرکوب را هدف می‌گيرد که رهبران شما راه‌های مؤثرتر و آبرومندانه‌تری هم برای رهايی از بحران دارند،‌ و ديگر حجتی نمانده است که جنايات شما را موجه کند.
در اين بيانيه افق پيش روی نيروی سرکوب هم روشن می‌شود. از سويی لزوم مسؤول دانستن دولت حاکم به اين معنا ست که اين همه جنايت و خرابی و فساد که در سرکوبی جنبش به بار آمده است و هم اين همه نا‌ کار آمدی و فاجعه در اداره‌ی کشور مسؤوليت‌اش بر عهده‌ی يک بدنه‌ی دوگانه است. دولت احمدی‌نژاد که به پشتيبانی غير‌قانونی و بی‌دريغ رهبر حاکمان سياسی ايران مستظهر است. اين نقدی نا‌رسا و نا معتبر است که مسؤول دانستن ايشان به معنای به رسميت شناختن ايشان است. مطابق قوانين حقوق بين الملل حتی مسؤوليت دولت اشغال‌گر خارجی نسبت به امور سرزمين‌های اشغالی هم به رسميت شناخته شده است، چه رسد به مسؤوليت دولتی نا‌مشروع در قبال اعمال‌اش در سر‌زمين خود. اين غير از مشروعيت دادن به اشغال يا غصب است. اين بيانيه مشروعيت کسی يا چيزی را اذعان نمی کند، بلکه دارد يادآوری می کند که اين همه بی‌رسمی‌ها و جنايت‌ها مسؤولانی دارد که بايد مؤاخذه شوند. حال اگر حمايت مقامات عالی مانع اجرای مکانيسم های قانونی مؤاخذه‌ی اين مسؤولان شده‌باشد يا بشود، آن مقامات عالی هم در اين مسؤوليت شريک و قابل مؤاخذه اند. آقای مير‌حسين موسوی دارد سر‌فصل مهمی می‌گشايد در اجرای «عدالتِ دوره‌ی گذار» (transitional justice) که هر‌چند محل بحث آن اينجا نيست اما مخاطبان اصلی پيام آن را بی شرح و تفصيل هم تا کنون بايد در‌يافته باشند.
به‌ علاوه، ‌در کنار تثبيت اين نکته که غاصب و نامشروع بودن اين دولت نافی مسؤوليت آن در قبال ناکامی‌هايش در اداره‌ی کشور و جناياتی که عليه مردم مرتکب شده نيست، بيانيه به روشنی تأکيد می‌کند که حريف هم بايد موجوديت جنبش و هم بحرانی بودن وضعيت کشور را بپذيرد تا بتواند از راه حل های پيشنهادی اين بيانيه و امثال آن برخورد.   
(۳) تصحيح کنندگی: پيام بايد منعکس کننده و يادآور مزيت‌های جنبش و مرکزيت نمادين آن باشد تا فی‌المثل اگر کناکنش‌های ميان بدنه‌ی شبکه‌ی مردمی جنبش با عوامل دستگاه سر‌کوب و بازدارنده‌ی جنبش آن را در پاره‌ای موارد در موقعيت انفعال قرار داده است، اين بدنه‌ی مردمی بتواند رفتار‌های واکنشی خود را در‌برابر حريف که سبب شده گاهی بدنه‌ی مردمی جنبش آينه‌وار اشتباهات حريف را تکرار کند، حذف، تصحيح يا ترميم کند. در اين پيام به روشنی امتيازات اين جنبش و چارچوب‌های رفتاری چنبش باز مرور می‌شود: نجابت و صبوری، اصلاح‌طلبی، تعهد به قانون اساسی، عدم خشونت، احترام به ارزش‌های دينی عموم مردم، و حتی شفقت‌ورزی مردم نسبت به عوامل سرکوب.
(۴) تشويق‌گری: يعنی مخاطب يا مخاطبان پيام درون جنبش يا بيرون آن (اعم از اجزای حکومتی که در برابر جنبش است يا ناظران مردد جنبش در صحنه‌ی عمل يا ناظران نگران جنبش و کنشگران محيطي) هر يک از جايگاه خود اشاره‌ای در پيام بيابد که به همراهی با آن به‌تناسب يا دلگرم‌تر شود يا تشويق شود يا انگيزه‌ای بيابد تا به سوی آن عطف عنان کند. ارائه‌ی اين پيش‌نهاد‌های پنج‌گانه بخش‌های متعادل‌تر حاکميت و نيروی سر‌کوب را به باز‌انديشی سياست‌های خود تشويق می‌کند؛ تحليل بيانيه از حضور مردم در روز عاشورا و حوادث آن روز تشويق‌ بليغی است که مردم را به حضور بيشتر می‌خواند؛ و مجموعه‌ی پيام به خاطر لحن و روی‌کرد سياست‌ورزانه،‌اخلاقی و عاقلانه‌ی آن ناظران مردد يا نگران و کنشگران محيطی را به جدی‌تر گرفتن جنبش و همراهی با آن تشويق می‌کند.                       
(۵) بيانيه به‌مثابه‌ی رسانه: در دو وضعيت اين ملاک بسيار اهميت می يابد. يکی وقتی که ظن قوی می رود که رهبران سرکوب جنبش در خلأ اطلاعاتی يا در گرداب اطلاعات هدايت‌شده‌ی بخش‌های راديکال‌تر نيروی سرکوب افتاده‌اند، به شکلی که ممکن است با تصميمات خود هزينه‌های تداوم جنبش را بسيار بالا ببرند؛ و ديگری هنگامی که دامنه‌ی تحليل‌ها در درون شبکه‌ی جنبش چندان بر برداشت‌های متنافر از رويداده‌گی‌ها و پويش‌های متنوع جنبش رو به گسترش و هم واگرا است که بيم شقاق درونی و قطبی شدن آن می رود. اين برداشت‌های متنافر در غياب رسانه‌های مطلع و نزديک به صحنه يا به خاطر نفوذ ضد خبر (شايعاتی که نيروی سرکوب جعل می‌کند و به رسانه‌های جنبش تحميل می‌کند) يا در نتيجه‌ی کاربست ديگر تکنيک‌های جنگ روانی شکل می‌گيرد. در اين موقعيت صدور پيامی از سوی مرکزيت جنبش، علاوه بر اين که خود يک کنش سياسی است، بايد مانند يک رسانه‌ی خبری-تحليلی عمل کند. از سويی بخش‌هايی از اخبار را که به ظن بسيار قوی از رهبران سرکوب پنهان مانده يا نگه‌ داشته شده است با اين فرض که رهبران سرکوب بی‌گمان تک تک کلمات اين پيام را می‌خوانند به آنها برساند؛ و از سوی ديگر، تحليلی هماهنگ کننده از وقايع را، که واگرايی‌های تحليلی و خبری در بدنه‌ی جنبش را ترميم می‌کند، عرضه‌کند. در اين پيام اولاً برای مردم و نيز رهبرانی که ممکن است در گرداب اخبار ساختگی گرفتار آمده باشند شرحی آمده است از رؤوس روی‌داد‌های عاشورا، طعنی نثار گروهی تروريستی ک منفور شده است و نيز نثار دستگاه خبری و امنيتی جمهوری اسلامی که سعی دارد با احيای آن گروه پای آن را به جنبش گشوده نشان دهد، و بالأخره استقلال از قدرت‌های خارج امتياز مهم جنبش شمرده شده است. از اين همه مهم‌تر استقبال نويسنده‌ی بيانيه از شهادت و اعلام اين که برای اصلاح امور «نياز به توافق نامه و مذاکره و داد و ستدهای سياسي» وجود ندارد پاسخی است به برخی علايم و رفتار‌هايی که اخيراً از سوی برخی از اعضا يا نزديکان مرکزيت نمادين جنبش صادر شد و نگرانی‌هايی را در ميان بدنه‌ی اجتماعی جنبش بر‌انگيخت و می‌رفت تا اعتماد شبکه‌ی بدنه‌ی اجتماعی جنبش را از مرکزيت نمادين آن سلب کند. رفتار‌ها و علايمی مانند نامه‌نگاری پنهانی برخی و ملاقات علنی و نيز خصوصی برخی ديگر با رهبر حاکمان سياسی ايران، خصوصاً که اين حرکات با استقبال رسانه‌ای محافل نزديک به سرکوبگران جنبش همراه شد و تازه بعد از انعکاس خبری ديدار با و نامه‌ی محرمانه به رهبری حاکمان سياسی ايران در رسانه‌های سرکوب بود که نويسنده‌ی نامه نه اصل نامه که جزئيات خبر را با ابهام تکذيب کرد.
اکنون بدنه‌ی شبکه‌ی اجتماعی جنبش به‌خوبی می‌داند که مرکزيت نمادين آن همچنان نقش هماهمنگ‌کنندگی و نمايندگی خود را افق‌گشايانه و با صداقت و بی شائبه‌ی معامله‌ی پنهانی و غير‌قابل توضيح ايفا می‌کند. اين مايه‌ی اميد مردم و همراهان جنبش است. بخش‌های معتدل‌تر دستگاه سرکوب با اين بيانيه به انتخاب‌های متنوع‌تری می‌انديشد و اميد‌وار می‌شود و پرهزينه‌ترين راه‌ را که بار‌ها عدم توفيق‌شان آزموده شده است تنها گزينه‌ی پيش روی خود نمی يابد. جنبش در قالب شبکه‌های اجتماعی به هماهنگی برای تداوم حضور خود سامان می‌دهد و می‌کوشد اسير رفتار‌های واکنشی و منفعلانه و نيز تله‌های خبری نشود. با اين بيانيه ضد‌خبرهايی مانند خروج آقايان موسوی و کروبی از تهران از اين پس بی‌اثر می‌شود و رسانه‌های جنبش با اين قبيل ترفند‌های جنگ روانی هوشيارانه‌تر رفتار خواهند کرد.
اين يادداشت را با تأملی بر استعاره‌ی نورانی و عمرانی بيانيه‌ی هفدهم به انجام می‌رسانم؛ همان که در پايان بيانيه بازگرداندن روان نورانی اين آب تيره‌گون را در گرو روان کردن چشمه‌های آب روشن به سوی آن می‌بيند. حق با نويسنده‌ی بيانيه است که حاکمان از دامن زدن به اين سيلاب جز تيرگی و پريشانی بيشتر نصيبی نمی‌برند. اما از دهان نهادن بر دهانه‌ی چاه کور و ظلمانی ظلم هم نمی‌توان جوشيدن زلالی نورانی را چشم داشت. بايد به چشمه‌ی خورشيدِ صبر و ثبات خلق خدا چشم اميد دوخت که دست خدا با آنها ست و بر فراز دستان قدرت ‌پرستان. نفی نیاز به داد و ستد با حاکمان سر‌کوب‌گر از همین ملاحظه ريشه می‌گيرد. بايد يکديگر را به صبر و ثباتی فرا خوانيم که ظفرمندانه حقيقت را آشکار خواهد کرد.
صحبت حکام ظلمت شب يلدا ست
نور زخورشيد جوی بو که بر آيد
صبر و ظفر هر دو دوستان قديم اند
بر اثر صبر نوبت ظفر آيد
بالاترین  دلیشس  توییتر  فرندفید  فیس‌بوک  Share in Google Reader

مطالب مرتبط

جنبش سبز در آستانه‌ی انتخابی بنيادين: تحليلی به مناسبت اتخاذ روی‌کرد آشتی‌جويانه‌ی آمريکا نسبت به حاکميت سياسی کنونی ايران‌

ترک‌بک

آدرس ترک‌بک برای اين مطلب
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/5753

نظرها

ممنون بابت نوشته ارزشمندتون.
فکر کنم اگر در چینش متن و پاراگراف بندی اون بیشتر وقت گذاشته بشه، خوندن و فهم نوشته ساده تر میشه

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)