« درآمد «دِرَنْگاه» | صفحه‌ی اصلی | پنج ره‌گذر شقاق در راه سبز اميد »

سه شنبه ۱۹ آبان ۸۸::November 10, 2009

جنبش سبز در آستانه‌ی انتخابی بنيادين: تحليلی به مناسبت اتخاذ روی‌کرد آشتی‌جويانه‌ی آمريکا نسبت به حاکميت سياسی کنونی ايران‌

شعار‌های ضد-روسی بسيار زود به مجموعه‌ی شعار‌های جنبش سبز افزوده‌شد. اما برای اولين بار هم‌اين سيزدهم آبان‌‌ماه بود که در ميان شعار‌ها شعاری شنيده‌می‌شد که به طور ضمنی از آقای اوباما می‌خواست که اگر به هم‌راهی با آينده‌ی سياسی ايران می‌انديشد دست از هم‌راهی با حاکمان فعلی ايران بر‌دارد (+، +). اين نشانه‌های نخستينی است از جدی‌شدن يک امکان. نشانه‌ای از اين که غربيان و خصوصاً دستگاه سياست خارجی آقای اوباما دارند احتمالاً نا‌خواسته جنبش سبز را به سوی موضع چپ می‌رانند. اين بهای سنگين و قطعاً نا‌خواسته‌ای است که بی‌مبالاتی‌های سياسی آمريکاييان می‌تواند بر آينده‌ی تحولات سياسی منطقه و جهان و روابط غرب با ايران تحميل‌کند. اين در حالی است که جنبش سبزِ مردم ايران اگر بتواند فارغ از احساسات و ايدئولوژی‌های ضد-غربی به دگر‌گونی سياسی معنا‌داری در ايران منتهی‌شود، می تواند لنگرِ مهاری قدرت‌مند برای جريان‌‌های چپ‌گرای اسلامی و غير آن در منطقه باشد. هم‌آن طور که با غلبه‌ی جريان چپ هم در دوره‌ی آغازين شکل‌گيری جمهوری اسلامی، ايران باد‌بان کشتی چپ‌گرايی ضد-غربی در کشور‌های منطقه شد. اگر جنبش اجتماعی مردم ايران بدون مزاحمت‌های آمريکاييان بتواند با هم‌اين پويش‌های نرم و پی‌گيرانه‌اش به تحولی سياسی در جهت منافع ملی ايرانيان منتهی‌شود، نه‌تنها آينده‌ی سياسی ايران امنيت بيش‌تری برای منطقه و جهان به ارمغان خواهد‌آورد، بل که الگويی برای تحولات سياسی آينده در منطقه نيز خواهد‌بود، الهام‌بخشِ اين راه‌برد که دگرگونی سياسی برای تأمين منافع ملی تلازمی با ضديت با آمريکا و منافع غربيان ندارد.
مسأله‌ی اصلی اين ياد‌داشت اين است که چه‌گونه موضع‌گيری مذاکره‌جويانه‌ی دولت آمريکا و خصوصاً نامه‌ی اخير آقای اوباما درست در روز سيزدهم آبان‌ماه امسال‌ را صورت‌بندی‌کنيم. يک صورت‌بندی اين است که بپرسيم چرا دولت آمريکا می‌خواهد روابط سياسی‌اش را با دولت ايران از‌سر‌گيرد. ديگری اما اين است که چرا ‌دولت آمريکا، فراتر از خواست‌اش برای از‌سر‌گيری روابط با دولت ايران، دارد اين برنامه‌ی سياسی را چون‌آن پيش‌می‌برد که عمداً و آشکارا هم نا‌ديده‌گرفتن راه سبز اميد در آن تضمين‌شده‌باشد و هم تا آن‌جا که می‌شود به حفظ و بقای هم‌اين حاکمان کنونی و هيأت حاکمه‌ی فعلی ايران کمک‌کرده‌باشد. من با توضيح زير صورت‌بندی نخست را فاقد دقت و بی‌فايده‌می‌دانم و پيش‌نهاد‌می‌کنم که صورت‌بندی دوم مسأله را انديشيدنی‌تر و انديشيدن به آن را سود‌مند‌تر خواهد‌ساخت. سپس، پاسخی که در‌نظر‌دارم را در برابر اين پرسش خواهم‌نشاند ونشان‌خواهم‌داد که از اين ره‌گذر دولت آمريکا دارد چه خطای کلانی را مرتکب‌می‌شود. پرسش نهايی من در اين مجال اين خواهد‌بود که جنبش سبز در برابر اين خطای خطير چه می‌تواند‌کرد.
اجمالاً بگويم تا زود‌تر به بخش اصلی مقاله برسم که دلايل بسيار آشکاری از جنس منافع ملی دولت آمريکا وجود‌دارد که پی‌جويی رابطه با ايران را از سوی آمريکاييان موجه‌می‌سازد. و اساساً نفس اين‌که دو دولت تصميم‌بگيرند تا روابط دوستانه‌تری داشته‌باشند فارغ از پی‌جويی منافع ملی دو سوی رابطه قابل توجيه نيست. اين نمی‌تواند به‌خودی‌خود انتقادی را متوجه هيچ‌يک از دو سوی بازی کنونی باز‌سازی رابطه ميان ايران و آمريکا سازد که چرا هر يک از ايشان بر اساس منافع ملی خود به سوی به‌سازی رابطه با سوی ديگر می‌رود. از منظر جنبش سبز مردم ايران هم که بنگری بر‌قراری رابطه ميان ايران و آمريکا به آسانی می‌تواند – و مدت‌ها ست که می‌توانسته‌است – يک بازی برد-برد برای دو سوی رابطه‌باشد. اما باز از افق ديد راه سبز اميد که بنگری هم‌چون‌آن اين پرسش بر‌جا ست که گذشته از به‌کرد روابط با دولت ايران چه منفعتی برای آمريکاييان در دو امر ديگر هست؛ دو امری که تحکيم هيچ‌يک از آن‌ها ملازمتی با به‌کرد روابط با ايران ندارد، اما موضع‌گيری‌های اخير دولت آمريکا نشانه‌های آشکاری از پی‌گيری آن‌ها هم با خود دارد؛ يعنی اولاً، نا‌ديده‌انگاشتن خواست‌های جنبش سبز اميد ايرانيان در معادلات جاری، و ثانياً، اصرار بر نجات حلقه‌‌ای کوچک از حاکميت سياسی در ايران از چنبره‌ی بحران‌های سه‌گانه‌ی ثبات، مشروعيت، و کار‌آمدی و نفوذ؛ بحران‌هايی که پس از برگزاری مهندسی‌شده‌ی انتخابات رياست جمهوری و سر‌کوب نا‌مؤثر، هر‌چند بی‌رحمانه‌ی، معترضان اکنون اوج‌گرفته‌است و می‌رود به نتايج دگر‌گون‌کننده‌ی خود در ميان‌مدت و بلند‌مدت نزديک‌شود.
به‌نظر‌می‌رسد ضعف مفرط مشروعيت داخلی و جهانی هيأت حاکمه‌ی کنونی ايران برای قدرت‌های بزرگ بيش از هر چيز ديگر به اين معنا گرفته‌شده‌است که شرايط کنونی نه تنها به‌ترين وقت برای خنثی‌سازی پروژه‌ی هسته‌ای ايران است، بل که فرصتی هم هست برای اين‌که چشم‌پوشی از امتياز‌هايی گزاف و تحمل بهای سنگين باز‌گشت به جامعه‌ی جهانی را بر طرف ايرانی تحميل‌کنند. امتياز‌هايی که حاکمان ايران به دادن آن‌ها بسياری را از چين و هند و افغانستان و پاکستان تا حوزه‌ی عربی خليج فارس تا عراق و ترکيه، سوريه و لبنان و مصر و سودان تا روسيه و هم‌سايه‌گان حوزه‌ی خزر و از آن‌جا تا آمريکای لاتين را تا کنون داوطلبانه و سخاوت‌مندانه بهره‌مند ساخته‌است و اکنون نوبت نيمه‌ی شمال‌غربی کره‌ی زمين فرا‌رسيده‌است تا هيچ جای ربع مسکون از دريافت بهای بقای هيأت حاکمه‌ی کنونی ايران بی‌نصيب نمانده‌باشد. غرامتی که بی رضايت صاحبان اصلی و واقعی اين خانه دارند حاکمان آن غاصبانه به خرد و ريز کشورهای جهان می‌پردازند تا بقای اين غصب را تضمين‌کنند. روشن است که که اگر حاکميت کنونی جای خود را به حاکميتی بر‌آمده از خواست عمومی و اکثری مردم داده‌بود يا بدهد، اين خوان يغما بر‌چيده‌می‌شود و عيش قدرت‌های بزرگ، با همه‌ی اشتها و هاضمه‌ای که دارند، منغص می‌شود. اما چه اين پاسخ پرسش ما باشد چه پاسخی ديگر، به نظر می‌رسد قدرت‌های بزرگ و خصوصاً آمريکا، اگر آمده‌باشند تا بقای حاکميت فعلی ايران را به عنوان ميزبان اين خوان يغما مدتی تضمين‌کنند و آماده‌باشند در اين ضيافت خيانت‌بار نه‌تنها جنبش سبز مردم ايران را ناديده‌بگيرند، بل که به حاکمان فعلی ايران فرصت‌بدهند تا خود را در برابر اين جنبش باز‌سازی کنند، در اين بازی دارند باز دچار اشتباه محاسبه‌ای جبران‌نا‌شدنی می‌شوند.
درست است که اين جنبش به مناسبت اعتراض به کودتای انتخاباتی هويت خود را آشکار‌کرد، اما در واقع اين جنبش جنبشی صرفاً در اعتراض به تخلف و تقلب انتخاباتی نيست؛ اين امتداد راه بلندی است که سنگ‌فرش آن خواست‌های انباشته‌ی ايرانيان در خلال همه‌ی دهه‌های اخير است، افق فرا‌روی آن جامعه و سياستی اخلاقی‌تر، دموکراتيک‌تر، روادار‌تر و کار‌آمد‌تر است. نضج‌گيری و ريشه‌دواندن اين جنبش دهه‌ها زير خاک سرد و سنگين سياست در ايران در جريان بوده‌است. اين جنبش، تنها جنبش جوانان عليه نظم کهن نيست؛ تنها جنبش زنان برای احقاق حقوق‌شان که قرن‌ها ست لگد‌کوب نظام اجتماعی مرد‌سالارانه است نيست؛ تنها جنبش کار‌گران و طبقه‌ی فرودست عليه کار‌فرمايان و فرا‌دستان نيست؛ تنها جنبش طبقه‌ی متوسط شهری عليه مناسبات عقب‌مانده‌ی سياسی و اجتماعی نيست؛ تنها جنبش متدينان سنتی عليه سکولار‌های متدين يا سکولار‌های فارغ-از-دين نيست؛ همه‌ی اين‌ها هست و با هم هست. جنبشی فرا‌گير است که دقيقاً به دليل بافت متکثر و پيچيده‌ی بسيج و انگيزش‌اش در قالب جنبش‌های کلاسيک اجتماعی نمی‌توان توضيح‌اش داد. جنبشی است ضد-خشونت، ضد-تبعيض، ضد-تحقير، دموکراسي-خواه، هم‌گرا با صلح منطقه‌ای و جهانی، اصلاحی، و برای پی‌گيری اين همه صبور و در برابر دشواری‌های راه متحمل.
اين جنبش، برخلاف اغلب، اگر نگوييم همه‌ی، جنبش‌های کشور‌های جهان-سومی، جنبشی، ملهم از انديشه‌های چپ، ضد-غرب يا ضد-آمريکا نيست. اين روی‌کرد سياسی در تاريخ تحولات ايران معاصر کم‌سابقه است. وجه غالب جريان‌های قدرت‌مند سياسی در ايران و منطقه چپ‌روی آن‌ها و خصوصاً خصومت با آمريکا ست که در قالب ناسيوناليسم عرب، احزاب بعث، اسلام‌گرايی، احزاب سوسياليست و کمونيست و احزاب توده و انواع احزاب خلقی و بالأخره ايدئولوژی تشيع سياسی در انقلاب اسلامی همواره تداوم‌يافته‌است. حتی جبهه‌ی ملی و نهضت آزادی هم در بستر تحولات منتهی به انقلاب اسلامی و پس از آن از گرايش به يا هم‌راهی با جريان‌های ضد-غرب و خصوصاً ضد-آمريکا بر‌کنار‌نماندند. چپ يا راست بودن مدح و قدحی نيست له يا عليه اين يا آن جريان سياسي. سخن اين‌جا در مقام توصيف است که می‌توان‌نشان‌داد که ضديت با غرب و آمريکا بر اساس آرمان‌های چپ همواره وجه مشترک و غالب جريان‌های سياسی خارج حاکميت سياسی را در ايران مانند ديگر بخش‌های جهان سوم شکل‌داده‌است.
اما به‌مرور پس از پايان جنگ عراق عليه ايران، جا‌به‌جايی‌های قدرت و ايدئولوژی سياسی در ايران از ايران کشوری ساخت که دست کم از اين نظر نمونه‌ی استثنايی بود و شايد هم‌چون‌آن هم هست. بر خلاف همه‌ی کشور‌های منطقه در ايران حاکميت سياسی خود را با ضديت با آمريکا تعريف‌می‌کند ولی جامعه‌ی ايرانی بر خلاف همه‌ی ديگر جوامع پيرامون خود نه‌تنها چون‌اين حس ضديتی ندارد بل‌که در مناسبت‌های گوناگونی که مجال بروز‌يافته‌است نوعی تمايل به عبور از اين ضديت را هم نشان داده‌است. جنبش سبز جنبشی نيست عليه اين يا آن قدرت منطقه‌ای يا جهانی، چرا که جان‌مايه‌ی خود را از ميل عمومی متوسط جامعه‌ی ايرانی می‌گيرد که از سويی در پی احقاق حقوق مدنی و سياسی و اقتصادی خويش است و رهايی از تحقير و بد-اخلاقی و از سوی ديگر به هم‌گرايی با صلح منطقه‌ای و جهانی نظر‌دارد.
متأسفانه، سياست خارجی آمريکا در قبال ايران اين روز‌ها نشانه‌های بسياری با خود دارد از تقدم‌دادن به منافع آنی در برابر منافع ميان- و بلند-مدت. ما از زاويه‌ی ديد جنبش سبز مردم ايران پيش و بيش از هر چيز ديگر بايد نگران اين خطای راه‌بردی آمريکاييان باشيم، نه به اين خاطر که منافع ايشان در خطر است، بل که به اين دليل که ايشان با اشتباه محاسبه‌ای استراتژيک علاوه بر منافع خود در آينده‌ی اين منطقه، دارند روال طبيعی پويش‌های جنبش سبز را هم تهديد‌می‌کنند، با راندن قهری آن به موضعی انفعالی، ضد-غرب و ضد-آمريکا، با تقويت هيأت حاکمه‌ی کنونی ايران در برابر جنبش سبز، و با تغافل از اين جنبش اجتماعی نيرومند.
در‌برابر اين خطای سهم‌گين که بازی برد-برد جنبش سبز را به يک بازی همه-سر-باخت می‌تواند‌تبديل‌کند، جنبش سبز می‌تواند دست‌کم از دو راه به علاج و جبران بر‌خيزد:
از سويی، در مواجهه با غربيان و برای مخاطب غربی، به‌ويژه سياست‌سازان وتصميم‌گيران عرصه‌ی سياست خارجی ايشان، بايد با استفاده از هر امکانی که دست‌می‌دهد برای توضيح و توجيه سه نکته کوشيد: اولاً، اين که اين جنبش ريشه‌دار‌تر، نيرو‌مند‌تر و آينده‌دار‌تر از آن است که بتوان معادلات سياسی با ايران را حتی در ميان-مدت با تغافل از آن بست و به مذکره با حاکمان فعلی ايران نشست؛ ثانياً، اين که صرفاً با عدم اخلال غربيان در کار جنبش سبز، از هم‌اين قبيل اخلال‌ها که اين روز‌ها در جريان است، اين جنبش به دگرگونی‌های بزرگ سياسی در ساخت حاکميت در ايران دست‌خواهد‌يافت. و سوم اين که اگر اين جنبش در موضع انفعال قرار‌گيرد و باز سر از جريان چپ بر آورد پی‌آمد‌های آن صرفاً به ايران محدود نخواهد‌شد و خود کانون تشعشع جديدی برای تجديد حيات و تقويت جريان چپ ضد-آمريکايی در جهان سوم خواهد‌بود.
از سوی ديگر، همه‌ی هم‌راهان جنبش که می‌توانند مزيتی فکری برای جنبش فرا‌هم‌آورند بايد نيک بنگرند و بينديشند که اگر اين سياست هم‌دستی غربيان عليه جنبش سبز ادامه‌يابد، چه الگوی فکری بديل و آشنا و زود-انسی برای مخاطب ايرانی می‌تواند دو نقش را با هم ايفا کند: از يک طرف به او امکان دهد، با فاصله‌گيری تحليلی، نسبتِ ميان استبداد حاکمان و سوء‌استفاده‌ی خارجيان را بفهمد و بسنجد و از سوی ديگر هم‌زمان او را به سوی چپ‌گروی ضد-غربی نراند و باز ما را به چرخه‌ی بی‌حاصل وا‌گرايی قهر‌آلود از جامعه‌ی جهانی نکشاند و به چاه ويل پناه‌گرفتن پس شعار‌های توسعه‌ستيزانه و غير‌تراشانه نراند.
گمان‌می‌کنم به‌دشواری بتوان در ميان جريان‌های تأثير‌گذار و خوش‌بنيه‌ی سياسی در تاريخ تحولات معاصر ايران نمونه‌ای يافت که با ايستاری مشابه آن‌چه از جنبش سبز در‌می‌يابيم و با تهديد‌ها، ملاحظه‌ها و محظور‌هايی کما‌بيش هم‌سان با آن‌چه جنبش سبز با آن‌ها مواجه‌است برنامه‌ی سياسی پويا و پايايی را پی‌ريخته‌باشد. شايد با تحفظ و احتياط بتوان به تجربه‌ی نهضت آزادی ايران به مثابه‌ی يک استثنا نگريست. شايد اکنون نه با بازگشت به و احيای روی‌کرد نهضت آزادی در مقابل حکومت پهلوی، بل که با باز‌خوانشی انتقادی از آن بتوانيم منبع ذخاری ازتجربه‌های کام‌يابی و نا‌کامی، ايده‌ها و انديشه‌ها را فرا‌دست آوريم که در عين آشنايی تاريخی مخاطبان جنبش با ايستار عمومی پس آن‌ها، در‌کنار‌هم الگويی باشد برای آزمودن مسيری لغزان و پر‌مخاطره، مسيری که بايد راه خود را در تنگنای خشونت و قساوت و نا‌کار‌آمدی حاکمان بيابد اما هم‌زمان بپايد که به کام دره‌های چپ‌گرايی و احيای گفتمان مستضعفان در برابر امپريالسم جهانی و مستکبران فرو‌نغلتد. اين راه سبز وقتی به افق اميد تواند‌چشم‌دوخت که از اين گردنه‌ی بلا‌خيز به سلامت گذشته‌باشد.
بالاترین  دلیشس  توییتر  فرندفید  فیس‌بوک  Share in Google Reader

مطالب مرتبط

ترک‌بک

آدرس ترک‌بک برای اين مطلب
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/5683

نظرها

يك نفر به من و امثال من كه از طرف خانواده ها اجازه حضور در تظاهرات رو نداريم بگه چه جوري ميتونم به جنبش سبز كمك كنم.كوثر از كرج

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)